زهد دروغین در قالب اقتضائات نفس در شرائط و موقعیتهای مختلف
13در خیلی از موارد این مسئله برای انسان به صورت یك مسئله لذت نفسانی در میآید؛ یعنی نفس در ارتباط با افراد، این روش را روشی برای علو و بلند مرتبه بودن خود و ارتفاع خود نسبت به افراد تلقی میكند. میگوید نگاه كن، همه در سر سفره نشستهاند، همه غذا میخورند غذاهای متنوع و رنگارنگ، ولی من در اینجا دارم نان و پنیر و سبزی یا نان و سبزی تنها میخورم! این مسئله و این حالت نفسانی برای او لذتی به وجود میآورد كه هزار بار این غذاهای متنوع سر سفره یك همچنین لذتی را برای او به وجود نمیآورد. این شخص زاهد نیست. اگر این فرد در یك جایی بود كه هیچ شخص و ناظری در آنجا نبود آیا باز هم نان و پنیر میخورد یا از آن غذاها میخورد؟ حالِ خود را وقتی سر سفره مینشیند ملاحظه كند كه آیا این چه حالتی دارد؟ چه وضعیتی دارد؟ چه موقعیتی دارد؟ بودن افراد در سر این سفره و نگاه كردن او و نبودن افراد بر سر سفره برای او یكسان است. اگر یكسان باشد این معلوم میشود كه این ... حالا در بعضی از اوقات اصلًا ممكن استهمان نان و پنیر برای انسان یك عادت بشود. حالا كاری هم به التذاذ نفسانی نداریم. در خیلی از موارد است كه انسان غذاهای متنوع اصلًا برای او لذتی ندارد؛ فرض كنید كسی كه تشنه است، اگر هزار غذای متنوع در جلویش قرار بدهند اصلًا برای او لذتی ندارد. خوردن آب، آبی كه بیمزهتر از او در دنیا وجود ندارد، شما بیمزهتر از آب در دنیا چیزی دارید؟ مزه آب چه است؟ هیچ مزهای ندارد. ولی این آب در موقع تشنگی لذتی برای انسان به وجود میآورد كه هزار نوع از این غذاها در سر سفره آن لذت را ندارد. شما در نهایت تشنگی باشید بعد سر سفره بنشینید ببینید نسبت به غذا میل داری یا ندارید؟ اصلًا نگاه نمیكنید. چرا؟ چون خواست و نفس و اعتدال مزاجی انسان، در آن موقع آب بیمزه بیمزه را میطلبد، بیمزه بیمزه. وقتیكه انسان آب خورد، از آن جهتِ نفسانی اشباع شد و به آن مرحله اعتدال رسید تازه اشتها نسبت به غذا پیدا میكند. اینجا برایش غذاها تفاوت میكند. اینجا انواع غذا برای او فرق میكند.

