تبیین اولین مرتبه از مراتب تقوا
11امام علیهالسّلام میخواهد بفرماید: ای عنوان این مطالبی را كه تا به حال به تو گفتیم یك مقداری فهمت و دركت بالا رفت، یك مقداری فهمیدی عالم و دنیا دست چه كسی است. متوجه شدی كه آن سرنوشتی كه برای بقیه هست برای توی عنوان هم پیش خواهد آمد. به قول معروف این شتری است یك روز در خانه ما هم میخوابد. اینها را همه ما فهمیدیم، خب حالا كه فهمیدیم، همینطور دست روی دست بگذاریم و خیلی خب، بسیار خب، نه! فَهَذَا أوَّلُ دَرَجَةِ التُقّی، این تازه اول درجه تقواست.
اگر در نظر رفقا باشد عرض كردم كه تقوا مراتبی دارد، در میان عوام مصطلح است كه تقوا را مساوی با زهد میدانند، كسی كه متقی است یعنی كسی كه زاهد است. البته ممكن است انسان به یك استعارات و به یك تعابیری، تلمیحاتی بتواند مصادیقی از تقوا را برای زاهد حالا آن زاهد كیست بماند، آن روشن خواهد شد پیدا بكند. شخص متّقی یعنی شخص زاهد، كسی كه زهد دارد. زهد یعنی چه؟ یعنی كسی كه تعلّق به دنیا ندارد، نسبت به دنیا بیتفاوت است، آن اهتمامیكه بقیه دارند در كارهای خودشان در امور روزمره خودشان در مسائل دنیوی، آن اهتمام در این شخص نیست. حالا ببینیم این تعبیر و اصطلاحی كه برای تقوا هست، واقعاً همینطور است یا اینكه تقوا ممكن است دارای معنا و مفهوم بالاتری باشد.
آنچه را كه ما تشخیص میدهیم و از ظاهر افراد میفهمیم و به عبارت دیگر به یك تشخیص عامیانه ما بسنده میكنیم این است كه: هر كسی كه نسبت به مسائل دنیوی بیتفاوت باشد یا كم توجه باشد، لباسش لباس نامنظمی باشد، لباس تمیزی نباشد، مثلًا حالا یك لباسی بپوشد كه ده سال هم پوشیده، پانزده سال هم پوشیده، حالا كثیف هم باشد عیب ندارد، دیگر از بالا و پایینش هم هرچه رفت بالا و آمد پائین آنها هم كه دیگر جزئش است وقتی كه قرار باشد كه منطق منطق عامیانه باشد، دیگر اینها هم جزء زهد به حساب میآید كسی كه لباسش كثیف باشد، كسی كه فرض بكنید كفشش یك متر جلوتر از خودش حركت بكند، كسی كه در غذا و در كیفیت شرب و اینها به غذاهای بیتوجه رغبت داشته باشد، مثلًا فرض كنید نان و پنیر بخورد، نان و سیب زمینی و یا نان و پیاز بخورد و امثال ذلك. كسی كه فرض بكنید منزلش یك منزلی باشد محقر و خیلی بسیط؛ این فرد در میان عوام به فرد زاهد اطلاق میشود، میگویند این زاهد است نسبت به مسائل دنیوی بیتوجه است، نسبت به امور دنیا بیرغبت است، ولی واقعا مطلب همین طور است؟

