تبیین اولین مرتبه از مراتب تقوا
4فَهَذَا أوَّلُ دَرَجَةِ التُقّی اولین درجه تقوا عبارت است از این مسئله كه انسان جایگاه خودش را پیدا بكند، تا انسان متوجه نشود كیست و چیست نمیتواند آن سرمایه و جوهرهای را كه پروردگار در انسان قرار داده را بهكار ببندد، هزار سال ایندر و آندر بزند نمیتواند آن راه و مسیری را كه باید آن مسیر را طی كند و بتواند در آن مسیر قدم بگذارد، اول باید بداند چه استعدادی دارد، چه فرقی با سایر موجودات دارد و چه خصوصیتی خداوند در او قرار گذاشته است.
دائماً مرحوم آقا رضوان اللَه علیه این مطلب را به افراد توصیه میكردند، قبل از اینكه توقعی داشته باشیم و مطلبی را بخواهیم تقاضا كنیم و نسبت به مطالب حركتی داشته باشیم، قبل از آن باید به حقائقی كه در اطرافما قرار گرفته و مسائلی كه در پیشاپیش ما قرار دارد و موقعیتی كه در یك همچنین وضعیت برای ما وجود دارد، ما باید نسبت به این مسئله آگاه و مطّلع بشویم. كسی نمیتواند یك مسیری را انتخاب كند و در آن مسیر حركت كند بدون اینكه از وضعیت آن راه خبر داشته باشد، از میزان و كمّیت مسافت اطلاع داشته باشد و از خطرات و موانعی كه ممكن است برای او در این راه پیش بیاید بیاطلاع باشد و از طرفی نسبت به استعداد خود، وسیله نقلیه خود و امكاناتی كه در اختیار دارد بیخبر باشد، حركت كردن با یك همچنین وضعی بلاهت و غیر عقلائیست. لذا میفرمودند كه بهتر است انسان قبل از اینكه پا به سلوك بگذارد و مسائلی را بخواهد توقع داشته باشد میزان همّت خود و استعداد و میزان كشش خود را در نظر بگیرد كه تا چه میزان میتواند نسبت به این مسئله اهتمام داشته باشد.
خدمت رفقا عرض كردم، در سابق یك نفر پیش ایشان آمده بود البته این مطالبی را كه الآن خدمتتان عرض میكنم با آن بحثی كه امروز در نظر داشتم انجام بدهم بیتناسب نیست، به عنوان مقدمه شاید بشود تلقی بشود، حالا با خداست كه تا چه حد موفق بشویم یا بقیه مطالب برای دفعات بعد باشد بعضیها موقعیت و وضعیت خود را درست درك نمیكنند، آن میزان اهتمام و جدّیت خود را نسبت به مطلب درست درك نمیكنند، حالت انبساط موقّتی و اهتمام و حرارت حالی و غیر مستمر و حالت كشش و شوق موقت آنها را بر آن وامیدارد كه توقع مطلبی را بكنند كه بیش از این اهتمام و استعداد و كشش میطلبد، بیش از این رعایت، همت، كوشش و حرارت میطلبد. لذا بهتر است انسان همیشه موقعیت خود را ارزیابی كند، پیغمبر جملهای دارند این جمله به بقیه ائمّه علیهم السّلام هم نسبت داده شده است، میفرمایند: تفكر ساعةٍ خیر من عبادةٍ سبعین سنه؛ یك ساعت فكر كردن از هفتاد سال عبادت كردن اهمیتش در نزد پروردگار بیشتر است. خدمت رفقا عرض كردم دلیل این مسئله چیست: دلیلش این است كه عبادت فقط تكرار یك افعال مكرر است، انسان عملی را انجام میدهد، نماز را میخواند، خیلی هنر داشته باشد معانی این عبارات و اذكار و آنچه كه در نماز میگوید بداند، بالاتر از اینكه كاری انجام نمیدهد، خیلی هنر بكند از ورود افكار و خطورات در هنگام نماز جلوگیری كند، بالاتر از این كاری نمیتواند انجام دهد، خیلی هنر بكند رعایت استحباب و مسائل ظاهر و انگشتر و مسواك كردن و شانه كردن محاسن و سجاده انداختن و بر تربت نماز خواندن و تسبیحات حضرت زهرا سلام اللَه علیها را انجام دادن و اینها را انجام بدهد، امروزه كه دیگر بعد از نماز بهجای تسبیحات چیزهای دیگر میگویند.

