تبیین اولین مرتبه از مراتب تقوا
7فیض روح القدس ار باز مدد فرماید *** دگران هم بكنند آنچه مسیحا میكرد نه از خدا ناتوانی و بخل است و نه آنچه را كه وعده دادهاند اختصاص به بعضیها دارد، نه، آن اختصاص به بعضی ندارد و لكن همت میخواهد، همت.
در موقع نماز انسان آن حال خود را باید ادامه بدهد، بعد از نماز سرش را این طرف و آن طرف نباید بكند، همانطور سرش باید پایین باشد به سجده برود، سجده شكر بهجای بیاورد، بعد بلند شود و تسبیحات حضرت زهراء سلام اللَه علیها را بگوید و بعد مدّتی بنشیند حالا یا قرآن بخواند یا به تفكر بپردازد، لازم نیستانسان حتماً چیزی بخواند، یك قدری تفكّر و یك قدری در خود بودن و بعد از یك مدّتی چند دقیقهای، آن موقع بلند شود و برود به كارش بپردازد، آن وقت ببیند این نمازش چه اثری دارد و نمازهای دیگر چه اثر دارد.
حال شما فكر این را داشته باشید و در نظر بگیرید كه اگر آنچه را كه بین عوام متعارف و متداول است، آن قسم انجام بدهیم و به آن كیفیت عمل بكنیم چه نتیجهای برای ما حاصل خواهد شد، امروز، فردا، پس فردا، هفته دیگر، یك ماه دیگر و یك سال دیگر و سال دیگر به دو سال دیگر، بعد هم میگویند بفرمایید، نگاه میكنید در خود میبینید هیچ تغییر نكردهاید، افكارمان همان افكار پنجاه سال پیش است و فرقی نكرده است، حالتمان همان حالت پنجاه سال پیش است، زمان بیست سالگی و سی سالگی، بیست و پنج سالگی تفاوت نكرده، بله، ظاهرمان عوض شده، موهای سیاه، سفید شده است، آن چهره شاداب تبدیل به شكستگی شده است، آن قدرت و توان جای خود را به ضعف و فتور گرفته، اینها حالات ظاهر، اما در حال باطن چه؟! حال باطن هیچ فرقی نكرده اگر بدتر نشده باشد، هیچ تفاوتی نكرده چرا نكرده؟ چون كارهای ما تكراری بوده، شما یك نوار را بگذارید برسد به آخر، دوباره برش گردانید از اول دوباره برسد به آخر، دوباره برش گردانید برسد به آخر، صد مرتبه، یك نماز درونش ضبط كنید، بعد این نوار را بگذارید تا آخر، این نوار چقدر به كمال میرسد؟ هیچ! كمالش این است كه فرسوده میشود، از آن جِرمش كم میشود، صد دفعه دویست دفعه بگذارید یك دفعه پاره میشود، این فائده نماز خواندن جناب نوار است، جناب ضبط صوت است، آن نمازی كه ما میخوانیم با این وضعی كه میخوانیم درست مثل همین نوار است، هیچ تفاوتی نمیكند، فقط یك اسقاط تكلیف ظاهری است، همین و بس. دیگر هیچ چیز مترتب بر او نمیشود، عُلوّی بر مسئله نمیافزاید، انقطاعی به واسطه این نماز نسبت به دنیا و ماسویاللَه پیدا نمیشود، تعلقی كه نسبت به دنیا و ذخائر دنیا داریم به واسطه این نماز آن تعلّق كم نمیشود و اضافه بر این دل خوش به اینكه تكلیف را انجام دادهایم و از عهده آنچه را كه پروردگار بر ما مقرر كرده برآمدیم، دلمان هم تازه خوش است و خیلی هم سر حال، ولی یك مدتی كه گذشت، یك چند سالی كه گذشت، همینكه میبینیم دیگر مسئله دارد به آخر میرسد، دیگر پرونده دارد به صفحات آخر میرسد، عجب، آن چه شد؟ این چه دنیایی بود كه ما طی كردیم! آمدیم و كودك بودیم و بزرگ بودیم و رشد پیدا كردیم و ازدواج كردیم و كار و كاسبی و بعد هم الآن داریم میمیریم، این چه شد؟! این چه شد را از الآن به فكرش باشیم، آن چیزیكه باید در موقع هفتاد سالگی اگر در این دوره زمانه سن انسان حالا برسد به آن موقع آن چیزیكه باید در آن موقع گفته بشود الآن باشد.

