اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت زهد وتقوا و بیان مراتب زهد دروغین

14316
عنوان بصری
نسخه عربی

حقیقت زهد وتقوا و بیان مراتب زهد دروغین

13
  • خون پسر پیغمبر را می‌ریزند كه اسلام را نگه دارند پسر شش ماهه را می‌كشند تكه‌تكه می‌كنند كه اسلام را نگه دارند. دختر پیغمبر را تكه‌تكه می‌كنند جلوی چشم شوهرش برای چه؟ حفظ خلافت اسلامی اقتضا می‌كند! بله، ابوبكر بر مسند خلافت بنشیند فاطمه زهرا كه سهل است پدرش هم بیاید آن را تكه‌تكه می‌كنند و می‌كنند. حساب همین است دیگر چون باید ابوبكر بر خلافت بنشیند همه كار مجاز است، چون باید ما بر خلافت بنشینیم امیرالمؤمنین را هم ریسمان می‌اندازیم و او را می‌كشیم به مسجد و شمشیر بلند نگه می‌داریم بالا یا خلافت را الآن بیعت كن یا شمشیر را می‌آوریم پایین. این كسی كه این كار را می‌كند زورش به پیغمبر نمی‌رسد و الّا آن هم همین كار را می كرد زورش به پیغمبر نمی‌رسد.

  • حالا كه پیغمبر رفت حالا كه آن مظاهر جاذبه‌ای كه نفس در قبال آنها نمی‌توانست عرض اندام كند از میان برداشته شد، حالا كه آن زمینه پیدا شد حالا می‌آید جلو، الآن دیگر پیغمبر نیست كه كسی نتواند حرف بزند. الآن دیگر فاطمه زهرا با بقیه فرقی نمی‌كند، نه فرقی نمی‌كند. یك برانداز می‌كنند یك آمارگیری می‌كنند یك سنجش افكار می‌كنند، وقتی دیدند نه كسی كسی را كار ندارد، یاعلی حمله می‌كنیم، می‌زنیم در را آتش می‌زنیم. می‌آیید بیرون یا نمی‌آیید؟! برای چه بیرون بیائیم؟ ابوبكر خلیفه مسلمین در آنجا بالای منبر است شما در اینجا به‌عنوان حزب مخالف تحصُّن پیدا كردید اینجا را خانه تیمیتان كردید اینها این را می‌گفتند دیگر حالا اصطلاحات امروزی را شما اینجا را كردید منزل تیمی سلمان و أبوذر و مقداد و زبیر اینها در اینجا جمع شدند بر خلاف دستگاه خلافت آمدید در اینجا، یا بیایید اگر نیایید چكار می‌كنیم یكی یكیتان را می‌كشیم چرا؟! چون در مقابل ما ایستادید نه در مقابل خدا در مقابل ما، و الّا خدا كه كشتن دختر پیغمبر ندارد، خدا كه ریسمان انداختن به گردن امیرالمؤمنین ندارد خدا كه خلافت زوری ندارد. امیرالمؤمنین به خلافت رسید همین سعد وقاص آمد گفتند كه یا علی این سعد وقاص رفته كنار گفته من تسلیم نمی‌شوم به خلافت بیعت نمی‌كند حضرت فرمودند می‌خواهد بكند می‌خواهد نكند، این می‌شود خلافت الهی می‌خواهی بكن می‌خواهی نكن ما را هم به زور آوردند بالا درِ منزلمان را هم شكستند برای خلافت، ما همچنین پیراهن پاره نكردیم برای رسیدن به این خلافت، دختر پیغمبر هم نكشتیم بقیه هم با تهدید و مالك ابن نویره را نكشتیم و با زنش هم زنا نكردیم ما این‌جوری به خلافت نرسیدیم، ما را آمدند افراد زدند در را هم شكستند دو تا فرزند من هم داشتند زیر دست و پا له می شدند در فشار بین دو در یكی امام حسن ایستاده بود اینجا یكی هم امام حسین كه نگذارند مردم بیایند تو می‌گفتند: بابا بیست و پنج سال پدرمان راحت اینجا گرفته نشسته چكارش دارید؟! راحت كه یعنی كسی به كارش كاری نداشت. حالا چه‌تان است؟! چرا بیست و پنج سال پیش نیامدید؟! خلافت برای امیرالمؤمنین این‌طوری رسید. می‌گفتند نه باید علی باشد و فشار دادند در را شكستند كه آن در به امام حسن و به امام حسین چسبیده شده بود و امام حسن و امام حسین پشت در داشتند له می‌شدند این‌طوری مردم در منزل امیرالمؤمنین آمدند، حالا خوب شد كه در اندرونی نرفتند در همان بیرونی و خلاصه امیرالمؤمنین را كشیدند وسط و یااللَه بیا و خوب هم كه حقش را گذاشتند كف دستش و با آن مسائلی كه پیش آمده بود!