حریت و آزادى افراد از قید عبودیت و بندگى ما سوی اللَه
3اگر یك فرد بخواهد بهنحو عادی برود بگوید: آقا سلامٌ علیكم حال شما خوب است؟ بفرمایید من یك همچنین مطلبی دارم. میگوید: آقا شما كی هستید؟ چه هستید؟ چطور آمدید؟ چه كسی راهت داد؟ حرفت چیست؟ حرفت را بزن برو. پیش آن آقای فلانی برو من وقت ندارم با آن حرف بزن. چرا؟ چون آمده مثل آدم با او دارد حرف میزند، عادی صحبت میكند؛ ولی اگر یك نفر بیاید اظهار ذلّت كند اینهایی كه خدمتتان میگویم چون برای خودم اتفاق افتاده یكوقت جایی رفته بودم، خب ما یاد نگرفته بودیم كه سر كج كنیم یا فرض كنید كه از این دلقك بازیهایی كه بقیه در میآورند ما هم به آن كیفیت باشیم. جایی كاری داشتیم رفته بودیم در یكی از همین شهرستانها منزل یك نفر كاری داشتیم. وقتیكه رفتیم خیلی عادی گفتیم: ما با فلان آقا كار داریم. گفتند: آقا! میبایست شما از قبل وقت بگیرید. گفتم: بسیارخوب، بنده اصراری ندارم هر وقتیكه شما میدهید، اتفاقاً الان بنده مسافرت باید بروم نمیتوانم. گفتند: پس فردا. گفتم: من هم پس فردا مسافرت هستم، شما برای یك وقت دیگر وقت بدهید.
گفتند: چرا اینطوری شد؟! هر كه میآید فلان این آن! همین الان همین میایستیم! ایشان میگوید من میخواهم مسافرت بروم! گفتند: كجا میخواهید بروید؟ گفتم: به شما چه مربوط است؟ بنده مسافرت دارم، مگر شما هركجا میروید به من میگویید كجا میخواهم بروم؟ خیلی عادی گفتم گفت: بسیارخوب كی مثلًا؟ گفتم: مثلًا روز چهارشنبه، وقت دادند رفتیم.
وقتی آنجا رفتیم با یك مسئله خلاف هم برخورد كردیم و در آنجا دیدیم كه یك نفر از افرادی كه اتفاقاً همشأن و همطراز ایشان بوده، یعنی سنشان اندازه هم بوده درسشان تقریباً اندازه هم بوده در آنجا به یكنحوی نشسته بود البته آن شخصی كه ما به منزلشان رفتیم الآن حیات دارد و آن شخصی كه نشسته بود چندی پیش فوت كرده به رحمت خدا رفته، یعنی آن فردی كه ما به منزلش رفتیم هنوز در قید حیات است من از وضع و حالت و موقعیت این خیلی اظهار تأسف كردم و بعد وقتیكه مشغول صحبت شدیم همانطوری كه عرض كردم این چندان از صحبت ما خوشش نیامد و یك حرفی زد و ما هم یك جوابی به او دادیم و گفتیم: آقا بنشین سر جایت؛ درست صحبت كن.

