حریت و آزادى افراد از قید عبودیت و بندگى ما سوی اللَه
7در روز قیامت از یك یك ما سؤال میكنند برای رفع این نقیصه در این دنیا چه كردی؟ نمیگویند چرا داشتی؟ همه داریم كم و زیاد همه داریم، ولی برای رفعش چه كردی؟ آیا راه نداشتی؟ راه را به تو نشان دادیم. همین آقای طهرانی كه الآن نشسته دارد صحبت میكند به تو گفت این یكی، در فلان كتاب خواندی، فلانمنبری دیگر گفت، فلان واعظ در فلانجا صحبت كرد فقط بنده كه نیستم! این همه هستند دارند حرف میزنند، مطالب را میگویند شما چهكار دارید به اینكه آن شخص كیست و چیست! آیا مطلبش مستند به یك پایه معتمد است؟ كلامش كلام معصوم است؟ كلام معصوم را نقل میكند؟ بنده دارم كلام معصوم را نقل میكنم حالا اگر حرف غیر معصوم بود از هركسی باشد خوب میتواند بگوید، ولی كلام، كلام معصوم است: لا تَكُن عَبدَ غَیرِك فَقَد جَعَلَكَ اللَه حُرًّا؛ خدا تو را حُر آفرید، آزاد آفرید فقط به تنها كسی كه دستور داد ... واقعاً عجیب است این مكتب واقعاً عجیب است.
چقدر مرحوم آقا این قضیه را در جلساتشان گفتند، یادم هست چند مرتبه این مطلب را از ایشان شنیدم چه در وقتیكه در طهران بودند یا وقتیكه در مشهد بودند كه: رسول خدا در یك جنگی، كه لشگر كفّار هم اتفاقاً از حیث عِدّه و عُدّه غلبه داشتند، رسول خدا كنار یك درختی آمدند رفتند استراحت كنند، یكی از این كفّار و مشركین داشت نگاه میكرد. گفت: عجب! عجب این رئیس اینها این پیغمبر، آمده در كنار گرفته نشسته و هیچكس هم با او نیست، الان بهترین فرصتاست بلند میشوم و شمشیر را برمیدارم و میروم قائله را ختم میكنم و تمام میشود.
آمد بالای سر پیغمبر ایستاد، پیغمبر یك دفعه چشمشان را باز كردند پیغمبر خواب بودند اصلًا كی به كی است! حالا نه جنگ است انگار نه انگار. چرا؟ چون پیغمبر این مطلب را كه بنده نقل كردم پیغمبر وجودش به این مسئله محقق شده، پیغمبر به لا تَكُن عَبدَ غَیرِك رسیده، چرا چشمش را باز كند؟ چرا ترس داشته باشد؟ ما ترس داریم. ما خدا را میگوییم نه اینكه نگوییم، نه ولی آن توپ تانك و موشك و اینها یكخرده جایی توی دل ما دارند هان، همچنین راحت چشممان را نمیبندیم! راحت و بیخیال نمیرویم یكجا، هان! این چه میشود! حدّاقل بیداریم حالاخودمان را بزنیم و ادا در بیاوریم! چشممان را باز میكنیم گوشمان مواظب است صدا از كدام طرف آمد، امّا پیغمبر نه، تخت چشمش را میبندد و ...

