معیار اتصاف افعال به حسن و قبح
27شرایط را هم كه نوشته شده، اینها را هم هیچكدام قبول نداشتند. گفتند كه ما اینها را قبول نداریم، نه! بدون هیچ شرطی با مهرالسّنه با همین كیفیت ما میخواهیم با هم ازدواج كنیم. یك مرتبه من دیدم این آقا شروع كرد به یك نفر كه رفته بود وكالت بگیرد گفت آقا راجع به طلاق هم وكالت بگیرید كه این مرد به این زن وكالت طلاق بدهد كه اگر، حالا انشاءاللَه كه پیش نمیآید، ولی اگر بعداً پیش آمد دچار زحمت نشوند.
گفتم آقا شما كه از همان شب اول حرف طلاق را زدید، این چه عقدی است؟ این چه محبّتی است؟ این چه عشقی هست كه همان كلام اولش باید با صحبت از طلاق شروع بشود؟! صحبت از افتراق شروع بشود؟ صحبت از جدایی شروع بشود؟ پسر در قبال دختر میایستد با این نیت كه من وكالت طلاق دادم، این فردا میتواند بلند شود برود دادگاه ادعای طلاق كند، آن وقت این میشود علاقه؟ این میشود محبّت؟ این میشود عشق؟ این میشود صفا؟ این میشود صاف بودن ضمیر و نفس طرفین؟ هان؟ این است؟ یا نه، اسلام میگوید وقتیكه دو تا میخواهند با هم ازدواج كنند طلاق یعنی چه؟ آقا طلاق كفر است. شما باید با هم زندگی كنید تا بمیرید، باید با هم محبّت و انس داشته باشید تا فقط مرگ بین شما فاصله بیندازد. طلاق یعنی چه؟ جدایی یعنی چه؟ فردا از هم ممكن است جدا بشوید! اصلًا یك همچنین تفكری یعنی چه؟
وقتیكه یك فرزندی به دنیا میآید آیا پدر و مادر یك وقت تصور میكنند حالا فردا این ده سالش میشود میگذارد میرود! بله، احتمال دارد ده سالش بشود پانزده سالش بشود بگذارد برود، دیگر ما را ترك بكند، پس از حالا دیگر محبّت نداشته باشیم، دیگر روزگار همین است دیگر، دنیا همین است دیگر! پانزده سالش میشود میرود پی كارش دیگر، آن هم بلند میشود میرود پی كارش. یا نه! وقتیكه یك فرزند به دنیا میآید پدر و مادر آن فرزند را عضوی از وجود خود به حساب میآورند نمیتوانند اصلًا تفكر كنند كه روزی این عضو از وجود آنها قطع بشود. شما الان میتوانید تصور كنید كه فردا دستتان قطع میشود؟ حالا یك وقتی شد، در تصادفی، یك مطلبی، یك مرضی آن چیز دیگر است. ولی آیا یك همچنین تصوری الان دارید؟ اگر یك همچنین تصوری داشته باشید دیوانه هستید، فقط دیوانه میتواند تصور كند كه این دستش قطع میشود، سرش قطع میشود، پایش قطع میشود، معدهاش چه بشود، و الا یك آدم عاقل كه نمیآید هیچ وقت تصور كند. بله، ممكن است انسان فردا مریض بشود بر اثر آن مریضی بگویند آقا معدهات را باید دو سومش را عمل كنیم بریزیم دور، رودهات را باید اینقدر ببریم بیندازیم دور، سرطان میگیرد. اینها یك مسائلی است كه در مرور زمان برای انسان حادث میشود، نه اینكه انسان از اول فكرش را ببرد در اینجا: آی فردا من میخواهم سرطان بگیرم از الان بیفتم، شاید فردا بخواهم ... حالا داری راه میروی، چه خبرت است؟ آی پس فردا ممكن است پایم را در تصادف از دست بدهم پس الان دیگر راه نروم بنشینم در خانه، میگویند این آقا عقلش را از دست داده. آی ممكن است در سال دیگر یك چشمم را از دست بدهم بنابراین چشمم را ببندم، هیچی، تمام كار و زندگی و همه را بگذارم كنار، میگویند ای بابا خُل شده.

