اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (١)

14535
عنوان بصری
نسخه عربی

زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (١)

5
  •  می‌نشیند از آن غذاهای خیلی پایین‌تر و سبك‌تر، از آنها بهره بگیرد، از نقطه نظرعبادت بیشتر به عبادت بپردازد، وقت خود را بیشتر به اذكار و عبادات و اینها بگذراند. در پوشش، در كسوتِ طبقه زیر متوسط خود را درآورد، لباس‌هایی كه می‌پوشد لباس‌هایی باشد كه در میان متعارف مردم و عرف متعارف، در یك حد پایین‌تری قرار دارد، از وسیله نقلیه‌ای كه استفاده می‌كند خیلی در حدّ پایین و از چشم افتاده طبقات جامعه باشد. این فرد به تقوا معروف است و این مسئله و این فرهنگ از زمان سابق هم بوده. از زمان سابق یك همچنین طرز فكری بوده منتها در طبقات مختلف زمان، در ازمنه مختلفه در هر زمان به یك شكلی بوده مطابق با رسم و رسومات آن زمان. از این نقطه نظرحقیقت تقوا با زهد در میان جامعه به یك معناست. یعنی چه از نقطه نظر مفهومی و یا اصطلاحاً به حمل شایع صناعی از نقطه نظر وجود خارجی، تقوا با زهدِ به این معنا، در یك حد و در یك ردیف است، این را می‌گویند تقوا.

  •  خدمت رفقا قبلا عرض شد كه انسان برای انجام كارهایی كه در خارج از او سر می‌زند دواعی مختلفی دارد و آن داعی علت برای بروز و ظهور افعال خارجی ماست. چه‌بسا افرادی برای رسیدن به آن دواعی، خود را به مشقّاتی می‌اندازند، به زحماتی می‌اندازند. اما در واقع آن داعی، داعی عقلایی و منطقی نیست. آن غرض، غرض عقلایی و منطقی نیست. بسیاری از افراد برای اینكه خود را در میان مردم موجّه نشان بدهند دست به یك همچنین كارهایی می‌زنند. برای اینكه خود را در میان مردم ممتاز از دیگران قلمداد كنند به یك همچنین اعمالی دست می‌زنند، برای اینكه وضعیت خود را به شكلی درآورند كه بیشتر مورد توجه افراد باشند یك همچنین كارهایی از آنها سر می‌زند.

  •  در گلستان سعدی آن وقتی‌كه ما گلستان می‌خواندیم یك حكایتی را ایشان نقل می‌كردند كه زاهدی با فرزندش در خدمت پادشاهی بود. هنگام نماز، اضافه بر آن نمازها، شروع كرد به نماز خواندن و در وقت غذا خیلی مقدار كمی از آن سفره‌ایی كه گسترده شده بود غذا گرفت و به حال گرسنه هم برخاست. وقتی‌كه به منزل رسید رو كرد به فرزند گفت غذا را تكرار كن كه ما نصیب خود را از غذا در خدمت سلطان نبرده‌ایم. فرزند گفت پس نمازها را هم تكرار كن كه آن حظ و نصیبی كه باید از نماز ببری نبرده‌ای! نمازت را برای پادشاه خوانده‌ایی و واقع مسئله هم همین است.