لزوم طلب قوی برای وصول به خدا
13خدایا اگر آبرویم را هم بریزی، دست از تو برنمیدارم
اگر یک نفر بر فضائح انسان اطّلاع پیدا کند، دست از همه چیز برمیدارد؛ آن وقت انسانی که میخواهد با خدا نرد عشق ببازد و کارش را بر اساس محبّت قرار بدهد، آن محبوب بیاید مردمی را که از نقطۀ نظر سلوک با خدا ربطی ندارند و بیگانه حساب میشوند، بیاورد و بر فضائح اعمال او دلالت کند، این اصلاً زیر بار همه چیز را میزند؛ میگوید: خدایا! اصلاً صحبتش را نکن! در دنیا آدمی از تو شرورتر، بدتر، خرابتر، بیرحمتر، بیانصافتر، جریتر و دیگر آنچه لفظ در قاموس است را استقصاء میکند و میرود دیکشنریهای دیگر را هم میگردد که ببیند آیا لغت دیگری هم هست، ترکی، هندی، کُردی، یا الفاظ دیگر فحشِ فحش، و صد تا هم جمع میکند و برمیدارد میآورد و همه را نثار خدا میکند! ما آمدیم بگوییم: بِسمِ اللَه الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ! تو داری عیبهای ما را به اغیار نشان میدهی؟!
امّا این چه رجائی باید باشد که بگوید: من اینقدر به تو محبّت دارم و اینقدر به تو رجاء و بستگی دارم، و قلب من با تو گرایش و پیوند دارد که اگر تمام چشمهای بندگانت را بیاوری و عیبهای من را نشان بدهی، باز هم من میگویم که خدایا، از تو دست بر نمیدارم! از این بالاتر میشود؟! مرا در جهنّم هم بیندازی، میگویم تویی! بین من و نیکان فاصله بیندازی، میگویم تویی! غل و زنجیر در بدن من بیندازی نه یک روز، نه دو روز، نه سه روز، بلکه مانند موسی بن جعفر علیه السلام چهار سال یا بیشتر در زندان بیندازی، باز هم میگویم تویی! من زحمت کشیدم، سیر و سلوکی کردم، میخواستم ملائکه را ببینم، پر جبرائیل را ببینم، چه ببینم، چه ببینم! حالا تو روی این اشتهاها عوض اینکه بیایی اینها را به من نشان بدهی، تمام عطاها را در بین رئوس مردم از من منع کردی، و هیچ چیزی به من ندادی، خودت هم نشان ندادی، و من را دست خالی گذاشتی؛ این کارها را تو میکنی، ولی «ما قَطَعتُ رَجائی مِنکَ»؛ من از تو دست برنمیدارم! أمیرالمؤمنین در دعای کمیل چه میفرمایند؟ حضرت سجّاد هم فرزند او است دیگر:

