لزوم طلب قوی برای وصول به خدا
14خدایا، اگر من را در آتش بیندازی، بسوزانی، و جَمَعتَ بَینی و بَینَ أهلِ بَلائِکَ و فَرَّقتَ بَینی و بَینَ أحِبّائِکَ، و هَبنی یا إلٰهی صَبَرتُ عَلیٰ عَذابِکَ فَکیفَ أصبِرُ عَلیٰ فِراقِکَ؛... فرضاً اگر من بتوانم بر اینها صبر کنم، در فراق تو نمیتوانم صبر کنم! فَهَبنی یا إلٰهی صَبَرتُ عَلیٰ حَرِّ نارِکَ فَکیفَ أصبِرُ عَنِ النَّظَرِ إلیٰ کرامَتِکَ؛1 و فرضاً اگر من بتوانم بر این آتش سوزان گداختۀ جهنّمت تحمّل بیاورم، چگونه فراق تو را تحمّل کنم؟!
اینجا دیگر یک حسابهایی است ها!
ترک معصیت بنده به خاطر محبّت به خدا
اینجا دیگر حساب تکلیف بر اساس قاعدۀ برائت2 نیست، که آقایان فقهاء ـ رضوان اللَه علیهم ـ استدلال میکنند بر این قاعده، به واسطۀ قبح عقاب بلابیان،3 و روایت: «النّاسُ فی سَعَةٍ ما لا یَعلَمونَ.»4 و ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾.5 در اینجا که بنده صحبت عقاب ندارد، بلکه صحبت عشق و محبّت است؛ این کار را نمیتوانم بکنم چون تو نمیخواهی و دوست نداری نه اینکه چون عقاب میکنی!
آنوقت در اینجا برای احکام، یک موضوع دیگر پیش میآید؛ یعنی در این مراحل، اعمالی را که بندگان انجام میدهند، بر اساس حبّ است؛ نه بر اساس خوف از عقاب، تا اینکه بگوییم وقتی بیان نبود، قاعدۀ قبح عقاب بلابیان جاری است! اصلاً قاعده در اینجا زنده نیست، بلکه بر اساس حبّ است. و اینها اصلاً این مراحل را إدراک نکردند، إدرک هم نمیکنند؛ و لذا قاعدۀ برائت فقط در همان مرحلۀ قبح عقاب بلابیان اجرا میشود. امّا اشخاصی که در این مراحل میآیند میگویند: آن کاری بر ما جائز است که تو میپسندی، و غیر از آن کار بر ما جائز نیست؛ هرچه میخواهد باشد! و اگر نه بیانی باشد، نه پیغمبری، ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ﴾6 هم نباشد، و میدانیم که تو ما را عذاب نمیکنی، ولی این کار از دست ما برنمیآید؛ چون که تو نمیپسندی، و تمام کارها بر اساس حبّ میباشد.7 این مطالب را به کسی نگویید و پیش خودتان باشد!
- مصباح المتجهِّد و سلاح المتعبِّد، ج ٢، ص ٨٤٧، فقراتی از دعای شریف کمیل.
- حکم عقلی به معذور بودن و برائت مکلّف نسبت به تکلیف مشکوک و مجهول، بعد از عدم دستیابی به دلیل.
- حکم عقلی به قبیح بودن عقاب در صورت عدم هشدار و بیان.
- حدیث «سعه و گشایش» در مجامع روایی به چند صورت آمده است:
در عوالی اللئالی العزیزیة، ج ١، ص ٤٢٤ آمده است« و قالَ النَّبیُّ صلّی اللهُ علیه و آله: ”إنَّ النّاسَ فی سَعَةٍ ما لَم یَعلَمُوا.“» و در بسیاری از کتب اصولیّون بدون اینکه سند حدیث را نقل کنند، به دو صورت دیگر نقل شده است:
یکی آنکه: «سعة» را تنوین داده و «ما» را ظرفیۀ مصدری قرار دهیم؛ در این صورت معنای آن حدیث چنین خواهد بود: «مردم مادامی که تکلیف خود را نمیدانند، در سعه و گشایش هستند.»
و دوّم آنکه: آن را تنوین ندهیم و «ما»ی بعد از آن را موصوله دانسته و به آن اضافه کنیم؛ در این صورت معنای این حدیث چنین خواهد بود: «مردم در مورد تکلیفی که آن را نمیدانند در گشایش هستند.»
و در الکافی، ج ٦، ص ٢٩٧ از امام صادق از امیرالمؤمنین علیهما السّلام روایت میکند که حضرت فرمودند: «... هُم فی سَعَةٍ حَتّیٰ یَعلَموا.» (محقّق) - سوره إسراء (١٧) آیه ١٥. معاد شناسی، ج ٥، ص ٢٣٠:
«دأب و روش ما نیست که کسی را عذاب کنیم مگر آنکه پیامبری به سوی او بفرستیم (و حجّت را تمام بنماییم).» - سوره إسراء (١٧) آیه ١٥.
- در لسان اهل عرفان، از این نوع عبادت به «عبادت حُبّی» تعبیر میشود که در حدیث معروف امیرالمؤمنین علیه السّلام: «إلهٰی ما عَبَدتُکَ خَوفًا مِن نارِکَ و لا طَمَعًا فی جَنَّتِکَ، بَل وَجَدتُکَ أهلًا للعبادةِ فَعَبَدتُکَ»،* بدان اشاره شده است. (محقّق)
* رجوع شود به الله شناسی، ج ٢، ص ٨٨.

