لزوم طلب قوی برای وصول به خدا
15میان عاشق و معشوق رمزیست *** چه داند آنکه اشتر میچراند؟!1 خلاصه: «ما قَطَعتُ رَجائی مِنکَ؛ ای پروردگار، من از تو دست برنمیدارم!»
و ما صَرَفتُ تَأمیلی لِلعَفوِ عَنکَ؛ «آن آرزویی را که من بر تو انداختم و بر تو بار کردم، برنمیدارم و صرف نمیکنم، عنانش را از خانۀ تو به سوی غیر خانۀ تو برنمیگردانم.»
أمَّلَ یؤَمِّلُ تَأمیلًا: آرزو داشتن.2 این آرزوی من، حکم یک اسب، قاطر و یا یک شتری را دارد که من عنانش را آوردم و در آستان تو انداختم، و زمامش را به حلقۀ در خانۀ تو بستم؛ آرزوی من اینجاست. حالا تو میگویی که این زمام را از اینجا بِبُر، به غیر این خانه بِبَر؟! اگر همۀ این بلاها را به سر من بیاوری، من این کار را نمیکنم!
و لا خَرَجَ حُبُّکَ مِن قَلبی؛ «و محبّت تو از دل من بیرون نمیرود.»
[إلهٰی] أنا لا أنسیٰ أیادِیَکَ عِندی؛ «خدایا! من فراموش نمیکنم آن نعمتهایی را که به من دادی، و آن نعمتها هنوز در نزد من هست.»
من الآن غریق نعمتهای تو هستم، و متوجّهام که چه نعمتهایی به من دادی! نه نعمتهایی که دادی و گذشته، بلکه نعمتهایی که داریم و الآن میخواهیم، من هیچوقت فراموش نمیکنم؛ چون بندۀ این آستان هستم، چگونه میتوانم فراموش کنم؟! اصلاً نمیتوانم فراموش کنم!
و سَترَکَ عَلَیَّ فی دارِ الدُّنیا؛ «و من ابداً نمیتوانم آن پردهای را که روی معایب ظاهری و باطنی مرا پوشانده فراموش کنم!»
من همیشه میبینم که آن پرده روی تمام وجود مرا گرفته و احاطه کرده، و همیشه این پرده در مقابل چشم من است. من چگونه میتوانم تو را فراموش کنم؟! تو پروردگاری، مرا از عدم به وجود آوردی و با تمام نعمتها متنعّم کردی، همۀ نعمتها را به من دادی، و جلوی همه قبائح و نواقص مرا پوشاندی! آن وقت من محبّت تو را از دلم بردارم و به غیر بیندازم؟! غیر کجاست؟ غیر چیست؟
معیّت با حضرت مصطفی و آلش را به ما عطا فرما
- امثال و حکم دهخدا، ج ٤، ص ١٧٦٦.
- لسان العرب، ج ١١، ص ٢٧، مادۀ «أمل».

