
زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)
حقيقت معناي تقوا و آثار آن . شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 توضيحي راجع به حقيقت زهد و اينكه زهد به معناي ترك دنيا و عدم اشتغال به امور دنيوي نميباشد. 2 بسياري از افراد در عين دارا بودن زهد ظاهري سراسر وجود ايشان را تكالب بر مسائل نفساني و اعتباري پر كرده است. 3 عدم اطلاع افراد از نيات و بواطن آلوده و خبيث افراد زاهدنما و توجه به ظاهر ايشان منجر به فريب خوردن ايشان و دل سپردن به آنها ميشود. 4 چگونه نفس انسان در اثر عدم مراقبه و توجه نسبت به مباني و ملاكات راه و مسير صلابت و استقامت خود را در پايبندي به آن مباني و ملاكات از دست داده، تحت تسخير شيطان و مسائل اعتباري قرار ميگيرد. 5 تأكيد مرحوم علامه طهراني بر اجتناب و پرهيز افراد از مظاهر و امور تجمّلي. 6 چگونه افراد با ورود در مسائل اعتباري و شهوات و غوطهور شدن در آن مسخ ميشوند. 7 در بسياري از موارد انسان براي سرپوش گذاشتن بر انانيتها و اعمال خلاف خود و رهاندن خود از تعارض دروني دست به تأويلات و توجيهات شرعي و بدنبال و رنگ و لعاب الهي زدن به آنها ميباشد. 8 فاصله گرفتن مجالس ترحيم از آداب و سنن اسلامي و ورود و نفوذ فرهنگ غربي در آن. 9 نفس انسان پديدهاي هيولاني و سيال ميباشد كه قابليت صعود به اعلا مرتبۀ از كمال و نزول به پستترين درجات را دارا ميباشد. 10 به چه دليل در روايات اسلامي تأكيد بر لزوم مصاحبت و همنشيني افراد با علماء ربّاني و الهي شده است: النظر الي عالم يذكِّركم الجنَّه عبادة. 11 آنچه موجب رشد و كمال انسان و تقرب او بسمت پروردگار ميشود وجود حالت عبوديت در انسان ميباشد گرچه در قالب تكاليف ظاهري نباشد. 12 نماز و تلاوت قرآن و عباداتي كه در راستاي مقابله با حق و تثبيت موقعيت شخص باشد نه تنها موجب قرب و نورانيت فرد نشده منجّر به ابتعاد و كدورت او ميشود.
زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)
4اینكه مرحوم آقا رضوان اللَه علیه تأكید داشتند بر اینكه انسان باید از مظاهر تجمّلی اجتناب پیدا كند باید از مظاهر غربی و غربگرایی اجتناب پیدا كند، از مظاهری كه سایر افراد در ارتباطات خودشان در یك همچنین مجالهایی بسر میبرند باید اجتناب پیدا كند برای همین است. چون نفس میآید در یك همچنین مظاهری كمكم، كمكم جا باز میكند. امروز در یك همچنین قضیهای كه قرار گرفت احساس خجالت میكند، درست مثل فردی كه یك گناهی كرده مخصوصاً این مسئله میان جوانها و نوجوانها كه بسیار دلهای پاك دارند دلهای صافی دارند نفوسشان صاف است این قضیه خیلی مشهود است وقتی یك گناهی كه میشود انسان احساس خجالت میكند شرمندگی میكند، خودش را در مقابل خدا شرمنده و خجالت زده احساس میكند و بنا میگذارد بر اینكه انجام نشود. دفعه دوم انجام بشود باز یك همچنین احساسی هست، دفعه سوم كمتر بعد به یك جا میرسد كه دیگر وجود و عدم آن گناه برای او تفاوت ندارد و چون نمیتواند خود را از افكار پذیرفته شده رها كند، از آن عقائد قبلًا ثابت شده در ذهن برهاند خلاص كند، چون یا انسان باید عقل وعقلانیات خود را كنار بگذارد و مانند حیوان بخورد و بچرد و در همان محیط تخیلی و توهّمی آن حیوان زندگی كند كه در آنجا مشكلی نیست، در آنجا پشیمانی نیست، در آنجا ندامتی نیست، در آنجا احساس خسارتی نیست.
یك گوسفند از وقتیكه به دنیا میآید مشغول چریدن میشود تا وقتیكه او را به قربانگاه ببرند. یك شتر از وقتیكه بدنیا میآید در همان حیطه تخیلیخودش كألبَهیمه المَربُوطَه1 همینطور زندگی میكند و از علفهای بیابان و آب میخورد و امور روزمره را انجام میدهد تا وقتیكه یا مرگ عادی به سراغش بیاید یا او را نحر كنند. هیچوقت هم احساس پشیمانی نمیكند از اینكه چرا به دنیا آمدم، چرا مرا نحر میكنند، چرا مرا به قتلگاه میبرند. تفكرش فقط خوردن و خوابیدن است و بس، و هر وقت هم این قطع شد، آن تفكرهم قطع خواهد شد احساس پشیمانی ندارد. اگر از آن گوسفندی كه دارند به قتلگاه میبرند سؤال شود آیا در این مدت شش ماه یكسالی كه تو در این دنیا بودی در آنجا احساس خسارت نكردی؟ معارفی كسب نكردی؟ دنیایت را به بطالت گذراندی؟ میگوید چه دارید میگویید؟ علف خوردیم و خوابیدیم چاق شدیم و الان دارند ما را میبرند دیگر! نهایت تفكر و نهایت تخیلی كه یك حیوان دارد این مقدار است و مشكل هم نیست.
- اقتباس از نامه ٤٥ نهج البلاغه: فما خلقت ليشغلنى اكل الطيبات، كالبهيمه المربوطه، همها علفها ...
