اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)

0
عنوان بصری
عنوان بصری

حقيقت معناي تقوا و آثار آن . شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 توضيحي راجع به حقيقت زهد و اينكه زهد به معناي ترك دنيا و عدم اشتغال به امور دنيوي نمي‌باشد. 2 بسياري از افراد در عين دارا بودن زهد ظاهري سراسر وجود ايشان را تكالب بر مسائل نفساني و اعتباري پر كرده است. 3 عدم اطلاع افراد از نيات و بواطن آلوده و خبيث افراد زاهدنما و توجه به ظاهر ايشان منجر به فريب خوردن ايشان و دل سپردن به آنها مي‌‌شود. 4 چگونه نفس انسان در اثر عدم مراقبه و توجه نسبت به مباني و ملاكات راه و مسير صلابت و استقامت خود را در پايبندي به آن مباني و ملاكات از دست داده، تحت تسخير شيطان و مسائل اعتباري قرار مي‌گيرد. 5 تأكيد مرحوم علامه طهراني بر اجتناب و پرهيز افراد از مظاهر و امور تجمّلي. 6 چگونه افراد با ورود در مسائل اعتباري و شهوات و غوطه‌ور شدن در آن مسخ مي‌شوند. 7 در بسياري از موارد انسان براي سرپوش گذاشتن بر انانيت‌ها و اعمال خلاف خود و رهاندن خود از تعارض دروني دست به تأويلات و توجيهات شرعي و بدنبال و رنگ و لعاب الهي زدن به آنها مي‌باشد. 8 فاصله گرفتن مجالس ترحيم از آداب و سنن اسلامي و ورود و نفوذ فرهنگ غربي در آن. 9 نفس انسان پديده‌اي هيولاني و سيال مي‌باشد كه قابليت صعود به اعلا مرتبۀ از كمال و نزول به پست‌ترين درجات را دارا مي‌باشد. 10 به چه دليل در روايات اسلامي تأكيد بر لزوم مصاحبت و همنشيني افراد با علماء ربّاني و الهي شده است: النظر الي عالم يذكِّركم الجنَّه عبادة. 11 آنچه موجب رشد و كمال انسان و تقرب او بسمت پروردگار مي‌شود وجود حالت عبوديت در انسان مي‌باشد گرچه در قالب تكاليف ظاهري نباشد. 12 نماز و تلاوت قرآن و عباداتي كه در راستاي مقابله با حق و تثبيت موقعيت شخص باشد نه تنها موجب قرب و نورانيت فرد نشده منجّر به ابتعاد و كدورت او مي‌شود.

زهد و تقوا از دیدگاه اهل معرفت (٢)

8
  • همه نقل می‌كنند اهل تسنّن هم نقل می‌كنند؛ آنهایی كه آمدند دنبال خلافت، آنهایی بودند كه برای رسیدن به خلافت در خانه را شكستند و امیرالمؤمنین برای نرسیدن به خلافت درب خانه‌اش شكسته شد! فرق این است. زدند در را شكستند وارد شدند و امام حسن كه در كنار درب بود تا اجازه ندهد بیایند تو، بین در و دیوار استخوانش داشت خورد می‌شد: لقد وُطِئَ الحَسَنَان‌1 زیر دست و پا امام حسن و امام حسین داشتند از بین می‌رفتند. این یك جور خلافت، آن خلافتی كه آن بی‌دینهای لامذهب آمدند و برای رسیدنش حاضر شدند دختر پیغمبر را هم تكه‌تكه كنند آن هم یك خلافت، دیگر قضاوت با افراد و با تاریخ است. نه! امیرالمؤمنین این‌طوری نیست. وقتی هم حضرت به خلافت رسید بعضی‌ها بودند كه با حضرت بیعت نكرده بودند مثل سعد وقاص و امثال ذلك، حضرت گفتند نمی‌كنید نكنید، ما كارتان نداریم. مردم ما را به خلافت رساندند از ما دعوت كردند آمدند و پذیرفتیم، هركس می‌خواهد هركس نمی‌خواهد نخواهد. امیرالمؤمنین كه نمی‌آمد آنها را اعدام كند سیدالشهدا كه نمی‌آمد آنها را اعدام كند. پس از این طرف خیالشان جمع بود. امام حسین امام حسینی نیست كه اگر كسی با او بیعت نكند در صدد آزار او برآید، در صدد اذیت او برآید، زندان و سایر مسائل و چوب و فلك و اینها، نه! آن وقتی‌كه به حكومت رسید حكومتش را می‌كند حالا هركس بیعت كرد هركس بیعت نكرده. پس قضیه چه بود؟

  • در این مسائل شك نداشتند ولی ایراد آنها این بود كه آمدند آن باورهای خود را جدّی نگرفتند، مشكل در اینجاست. آن باورهای خود را منطقی نگرفتند، بر روی آن باورهای خود پای نفشردند، هر روز روی آن باورها خود را نیازمودند. یك قضیه‌ای پیش آمد، یك خورده حركت كردند آمدند این طرف، دوباره یك چیزی از آنجا شنیدند آمدند این طرف، تا اینكه كار به جایی رسید كه آمدند و زدند و بردند. ولی اگر انسان روی آن باورهای خودش بیاید و هر روز آنها را بیازماید آزمایش كند، در نفس خود مرور كند، این مطلب اگر صحیح است دیگر امروز در ارتباط با فلان مقامِ مافوق اگر من برخورد كردم آیا كوتاه بیایم یا نیایم؟ می‌گوید نه! اگر درست است باید بایستی، شاید آن مسئله را به من ندهد آن ترفیع را ندهد آن كار را نكند، نكند به جهنم كه نكند! این به جهنم را بگوید و بعد از منزل خارج بشود، این می‌شود استقامت. به جهنم را بگوید و بعد برود و درب مغازه و دفتر و دكان خودش را باز كند! به جهنم را بگوید حالا خدا بگوید حالا ما می‌گویم به جهنم‌یعنی عامیانه‌اش والّا خودِ جهنم چیست؟ این حرفها چیست؟ انسان باید خدا را در نظر بگیرد ولی برای اینكه نفس خودش را روی آن مسائل پایدار بدارد و درست روی آن قضایا بایستد، باید یك اتكاء به خدا در نفس خود ایجاد كند، یك باور محكم در خود به‌وجود بیاورد آن وقت برود آن وقت می‌خواهد با رفیق صحبت كند، با زن و بچّه می‌خواهد حرف بزند با شریك می‌خواهد صحبت كند، با دوست می‌خواهد صحبت كند آن موقع دیگر تمام قضایا برای او یكسان خواهد بود. حكم كه می‌خواهد بكند نظر می‌كند بر آن حكمی كه می‌خواهد بكند، آیا این حكم دامن اقوام او را می‌گیرد یا نمی‌گیرد، دیگر به این كار ندارد چشمش را می‌بندد می‌گوید این، تمام شد.

    1. نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٣٥، خطبه ٣: فما راعَنى إلّا و الناسُ كَعُرفِ الضَبُع إلَىَّ ينثالُونَ عَلَىَّ مِن كلِّ جانبٍ حتى لَقَد وُطِىَ الحَسَنانَ.