اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت عصمت و كیفیت آن در ائمه اطهار علیهم السلام‏

14410
عنوان بصری

حقیقت عصمت و كیفیت آن در ائمه اطهار علیهم السلام‏

25
  •  حالتی‌كه اصلًا قابلیت همان است! چشم ما چشم ظاهر است! راجع به این مسأله بیشتر توضیح نمی‌دهم، باید به مطلب دیگر بپردازیم.

  •  و لذا آن تقوایی كه در آن اشتباه و لغزش و غلطیدن و انحراف معنا ندارد، تقوایی است كه به مرتبه عصمت برسد كه دیگر اشتباه در آن متصوّر نیست! همانطوری كه در جلسه قبل توضیح دادم، و روایت امام هادی علیه‌السّلام را برای رفقا خواندم كه حضرت فرمودند: خدای متعال قابل توصیف نیست، پیامبر او هم قابل توصیف نیست، ائمّه هم قابل توصیف نیستند با آن بیاناتی كه شد؛ سپس حضرت می‌فرمایند: مؤمنی كه خود را تسلیم ما كرده باشد آن مؤمن هم قابل توصیف نیست!

  •  عجیب است! اینكه امام علیه‌السّلام می‌فرماید: آن مؤمن قابل توصیف نیست، همانطوری كه خدا قابل توصیف نیست. یعنی چه؟! آیا ما خودمان را تسلیم امام نكردیم؟! و آیا ما خود را تسلیم مقام ولایت امام زمان علیه‌السّلام ننموده‌ایم؟! جواب این است كه: نه! تسلیم نكردیم! ما محبّت ولایت را داریم! محبّت تسلیم را داریم! میل به تسلیم را داریم، میل به متابعت از مكتب اهل بیت علیهم‌السّلام را داریم، میل به متابعت از امام معصوم علیه‌السّلام را داریم و از آن‌حضرت تقاضا می‌كنیم، كه این را به مرتبه تسلیم واقعی برساند، امّا به درجه تسلیم نرسیده‌ایم.

  •  آن مؤمنی را كه امام هادی علیه‌السّلام می‌فرماید: خود را تسلیم ما كرده یعنی سلمان و بس! او یعنی مرحوم قاضی! او یعنی اساتید مرحوم آقا! او یعنی آن كسی كه نفس خود را تسلیم كرده، یعنی از مقام بشریت و خواست و اختیاری كه منبعث از نفس است خارج شده و اختیار منِ امام هادی در نفس او قرار گرفته است! این‌چنین شخصی هم قابل توصیف نیست! این می‌شود عصمت و این می‌شود مقام تسلیم! كسی كه اختیار منِ امام زمان به جای اختیار او قرار گرفته است!

  •  رسیدن به مقام تسلیم شوخی نیست و هر كسی هم نمی‌تواند چنین ادّعایی را بكند! از حرف‌های ما هم پیداست و خیلی راحت، با منطق معلوم می‌شود این شخص چند مَرده حلّاج است؟! با دو دو تا چهار تا معلوم می‌شود كه این چقدر دارد نقش بازی می‌كند! با دو كلمه معلوم می‌شود كه چقدر مطالبش با منطویات و مكنونات قلبش انطباق دارد! با چند دقیقه، خوب معلوم می‌شود كه آیا نفس او هم به این حقّ متحقّق شده است؟! اگر این‌طور است پس چرا او هم در نوسانات متلوّن می‌شود و رنگ عوض می‌كند؟! پس چرا در فراز و نشیب‌ها، صحبت‌ها تغییر می‌كند؟! آن كسی كه متحقّق به حقّ است همه جا یك مطلب را می‌گوید! صحبت می‌كند، خطبه می‌خواند، داد می‌زند، اخم می‌كند، نهیب می‌زند، شربت می‌دهد! از آن طرف ادب می‌كند! موارد مختلف فرق می‌كند ولكن انسان می‌داند در تمام این حالات، قلب او فقط یك طرف است! ظاهر او عوض‌