
لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا
وظیفه انسان در قبال حق ,کیفیت سلوک عقلانی. شرح فقره: فانها وصیتی لمریدی الطریق الی اللَه. 1بيانات كلّي امام صادق علیه السلام براي سالكان راه خدا كافي و شافي است. 2 مرحوم آية اللَه آقاسيّد احمد كربلائي از برترین علما و فقهاي اسلام بود. 3گفتار علاّمه طهراني رحمة اللَه عليه: بين خدا و وليّ خدا و شاگرد يك خطّ مثلّث حاكم است. 4داستاني از حضرت استاد طهرانی در ارتباط با سفر كربلا 5بسم اللَه الرّحمن الرّحيم اگر از روي حقيقت باشد نور دارد 6دستور اميرالمؤمنين عليه السّلام بر تيراندازي به قرآن به اينجهت بود كه آن قرآن نور نداشت. 7قرآن سيّد الشّهداء علیه السلام و قرآن عمر سعد متفاوت است. 8قرآن اميرالمؤمنين علیه السلام نور دارد. 9شرط قرائت قرآن انطباق با خواست امام زمان عليه السّلام است. 10نامۀ يكي از ارادتمندان حضرت آية اللَه سيّد احمد كربلائي به ايشان و تقاضاي او. 11تصوّر مردم از اينكه گفتار بزرگان دو جنبۀ عمومي و خصوصي دارد صحيح نيست. 12نكتهها و سخنان مهمّ حضرت استاد طهرانی و شرائط نقل كلمات بزرگان و عرفاء. 13برخورد و نهي حضرت علاّمه طهراني با شخصي كه در تلفن به ايشان اسرار را كشف ميكرد! 14حضرت حدّاد اسرار خود را فقط به علاّمه طهراني منتقل نمودند. 15بيان بعضي مطالب سرّي به علاّمه طهراني توسّط حضرت استادطهرانی و تعجّب ايشان! 16طريقۀ مرحوم آخوند ملاّ حسينقلي همداني سلوك عقلاني بوده است. 17بعضي افراد پس از شنيدن دو ساعت صحبت تازه بدنبال نصحيت هستند! 18تفسير و بيان سلوك عقلاني. 19سلوك عقلاني عبارتست از گرايش به حقيقت امام زمان عليه السّلام. 20جايگاه ولايت در عالم خلقت. 21كيفيّت نزول نور پروردگار از عالم اطلاق به تعيّن بواسطۀ ولايت است. 22نزول اسماء پروردگار در نفوس انسانها بدون ولايت محال است. 23تمثيل توحيد و ولايت به نيروي الكتريسيته و خازنهاي نصب شده در پستها. 24بالاترين مقام انسان و حديث گرانسنگ قدسي. 25نفس مبارك امام در حكم خازن و معدّل نيروي برق است. 26مضرّات تلفن و موبايل و كيفيّت استفادۀ صحيح از آن. 27امام زمان علیه السلام غيبت و حضور ندارد. 28حضرت سجّاد علیه السلام امام و صاحب ولايت كلّيّه بود. 29ولايت امام عليه السّلام تمام عوالم وجود را گرفته است. 30ظهور و غيبت امام عليه السّلام نبايد براي ما تفاوت داشته باشد.
لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا
7نظیر یك همچنین نامهای را یكی از شاگردان مرحوم آسید احمد كربلایی نوشته بود برای ایشان و در آخر نوشته بود راجع به فلان مسئله هم اگر توضیح بدهید كه مطالب دیگر دستهبندی و تمام بشود و دیگر در طبقات خودش قرار بگیرد! به قول شماها در همان فایلهای خودش قرار بگیرد این خیلی جای خودش را پیدا میكند. مرحوم آسید هم وقتیكه این نامه را مطالعه كردند یك جوابی نوشتند و در آخر یك عبارتی دارند از آن عبارتها! گفتند كه البته عین عبارت در ذهنم نیست ولی مضمونش این است بنده نمیدانم بر حماقت خود اینقدر تأسف بخورم یا بر ذكاوت و تیزی و تیزهوشی شما كه بنده را آنچنان خَر یافتید كهخواستید با تتمیم مطالب مطرح شده دیگر جای خالی نماند و همه در جای خودش قرار بگیرد. جان من! این مطالب با گفتن درست نمیشود، پس در این پندار بمانید، در این پندار بمانید كه حالا ما بنشینیم و برای شما نامه بدهیم و مطالب را یكی یكی دستهبندی برای شما در جای خود بیان كنیم تا اینكه یك چیز شسته، رُفته، خوب، قشنگ آماده ... نه آقاجان ما وقت این كارها را نداریم شما در این پندار بمانید، بهتر است كه شما به همان دستهبندی كردن مطالب بپردازید تا به عمل كردن مسائل!
این عبارتی كه الان «عنوان» دارد مطرح میكند به امام علیه السّلام، عرض میكند كه: اوصنی یابن رسول اللَه؛ به من وصیتی كنید. یعنی یك وصیت عملی. ما از یك دیدگاه كه تذكری است نسبت به مسئله، ما مسئله را بررسی میكنیم و بعد به مطلب خود «عنوان» میپردازیم. باز هم خدا خیرش بده كه آمد به امام صادق علیهالسّلام عرض كرد اوصنی تا اینكه این مطالب به ما برسد. و بسیار مطالب عجیبی است كه انشاءاللَه اگر خداوند توفیق بدهد.
ولی یك مطلبی كه باید در اینجا قبل از وارد شدن در مطلب خدمت رفقا عرض كنم این است كه: ما تصورمان این است كه حقایق و مسائلی كه گفته میشود دو جنبه دارد:
