لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
17یمین کنایه از جانب سعادت است. از مادّۀ یُمن است، و یُمن یعنی برکت. دست راست انسان را دست یمین میگویند، چون انسان با دست راست همۀ کارها را میکند و فعالیت میکند، لذا میگویند: دستِ برکت. دست چپ انسان، ضعیفتر است، لذا میگویند: دست شِمال. اصحابالیمین: یعنی اصحابی که در طرف سعادتاند. اصحابالشِّمال: یعنی اشقیاء و آنهایی که در ناحیۀ شقاوتاند. اصحابالیمین: یعنی بهشتی. اصحابالشّمال: یعنی جهنّمی.1
من از قبر بیرون میآیم و یک نگاه به این طرف میکنم، اصحابالیمین؛ یک نگاه به این طرف میکنم، اصحابالشّمال. میبینم همه به خود مشغولاند!
إذِ الخَلائِقُ فی شَأنٍ غَیرِ شَأنی؛ «تمام خلایق به خودشان مشغولاند و در شئونی هستند غیر شأن من!»
هیچکس به فکرش نمیآید که این بندۀ مسکین چه بدبختیای الآن دارد به سرش میآید، و بیاید قدری به او کمک کند؛ اصلاً به فکرشان خطور نمیکند!
جلب منفعت شخصی محور دوستیهای دنیا
﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾.2
«روزی است که در آنجا نه مال به درد انسان میخورد و نه فرزندان * مگر آن کسی که با قلب سلیم پیش خدا بیاید (و فقط آن قلبی که سلامت پیدا کرده است به درد انسان میخورد).»
امورات دنیا همینطور است! اینها که قربانصدقۀ همدیگر میروند، آقا همهاش بیخود است! عاشق میشوند و برای عشق چه کارها میکنند، اینها همهاش عاقبتِ دنیاست.
عشقهایی کز پیِ رنگی بوَد *** عشق نبوَد، عاقبت، ننگی بود3 این مادر که بچّهاش را دوست دارد، این جناب شوهر که عیالش را دوست دارد، این برادر که برادرش را دوست دارد؛ تمام اینها روی اساسی است و آن اساس، اساس جلبِ منفعت شخصی است. اگر آن اساس متزلزل شد، نه اینکه دوست دارد، بلکه منفورترین افرادِ روزگار در نزد اوست. شریک، شریک را دوست دارد. روزی که میخواهند دکّان باز کنند، چنان این به او کمک میکند، چنان آن به او کمک میکند، این آیینه را پاک میکند، این آب و جارو میکند، این شیشه را پاک میکند، نُقل و نبات از دهان هم به همدیگر خیر میکنند! چون میبینند که الآن شرکت کردهاند و مشتری میآید و برای خالی کردن جیبش، هر دو با همدیگر تشریک مساعی دارند! لذا همدیگر را آنقدر دوست دارند که اگر کسی مختصر جسارتی به آن شریک کند، او واقعاً عصبانی میشود و رگهای گلو و پیشانیاش برافروخته میشود. امّا پناه به خدا، از آن روزی که این شرکت بخواهد از بین برود و مضمحل بشود و اختلافی پیش آمده باشد و به هم سوء ظنّ پیدا کرده باشند و دیگر با همدیگر بر آن اساس کار نکنند؛ این میآید رویش را آن طرف میکند و آن هم میآید رویش را آن طرف میکند، این به او سلام نمیکند و او هم به این سلام نمیکند. میآید از دست شریکش شکایت میکند و آنچه بدیها در دنیاست، به او میگوید؛ خیلی هم این عجیب است که میگویند: حضرت آقا، به این دلیل، به آن دلیل، به آن دلیل، به آن دلیل و... حرف من را گوش کن، همۀ حرفم درست است! آقا آخر، رفیقت هم که شریک است همین حرف را دربارۀ تو میزند. و او هم میگوید: تمام معایب پیش توست، و هیچ عیبی خدا خلق نکرده است مگر اینکه این دارد، و چنین و چنان و چنان و چنان و... چون آن محورِ استفاده، متزلزل شد، این دوستی تبدیل به دشمنی شد.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به معاد شناسی، ج ٧، ص ١٧.
- سوره شعراء (٢٦) آیه ٨٨ و ٨٩.
- مثنوی معنوی، دفتر اول.

