لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
18زن و شوهر همدیگر را دوست دارند، برای یک غریزۀ الهی که در آنها نهاده است و روی آن اساس، آنها همدیگر را تجاذب میکنند. وقتی آن اساس متزلزل شود، این مرد میخواهد زنش را بردارد و سنگ قلاّب کند و او را در آنجا بیندازد! آن زن میگوید: تمام کوههای عالم إنشاءاللَه بیاید روی سر این شوهر خراب شود! از این آدم ناجنستر، بدتر و پلیدتر نیست! یک دفعه این زن آمد چه ادّعایی کرد!
خاطرۀ علاّمۀ طهرانی از سفر حجّ تمتّع به همراه خواهرشان
جای همۀ آقایان خالی، یک سفر رفته بودیم مکّه، در منا که رفته بودیم و رمیِ جمار کرده بودیم و آمده بودیم، کسی از همان افرادی که در کاروان ما بود، آدم خیلی خوب و خوشدلی هم بود، اردبیلی بود، دیدم آمد و گفت:
آقا ما رفتیم و سنگمان را زدیم، امّا تماشایی بود، جمعیّت اینطور بود و آن طور بود و...
بعد گفت:
بعضیها بهجای سنگ مثلا کفش میزدند و شیطان را لعن میکردند، یکی عصا پرت میکرد، یکی هم لنگهکفش پرت میکرد! زنی لنگهکفشش را بلند کرده بود و این را میخواست به آن ستون بزند، گفتم: بابا لنگهکفش که فایده ندارد، باید سنگت را بزنی! گفت: سنگ خودم را زدهام، حالا میخواهم این را عوض شوهرم بزنم! آنوقت: این لنگکفش را بلند میکرد و به این میزد و میگفت: ای پدر سوخته! تویی که شوهر من را اغفال کردی! به شیطان میگفت: ای پدر سوخته! تویی که شوهر من را اغفال کردی!
حالا اگر در شب عروسی به این خانم میگفتند: این شوهر کیست؟ میگفت: این روح ملکوتی است! انسانی است که اصلاً نباید به او انسان گفت! این روح است، روحاللَه است، حضرت عیسی بن مریم آمده است در این دنیا! امّا حالا به اوچه میگوید؟ میگوید: این قَعرِ جهنّم است! چون اساس، متزلزل شد.
فقط دوستیهایی که بر اساس تقواست باقی میماند
﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ﴾؛1 «در آنجا افرادی که اینجا به هم محبّت دارند، محبّتها تبدیل به دشمنی میشود؛ مگر متّقین (که اساس محبّتشان بر محور تقوا و خداست؛ آنها دیگر همدیگر را روی معنا دوست دارند).»
- سوره زخرف (٤٣) آیه ٦٧.

