لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
10منظور از قبر و لحد، عالم برزخ و مثال است
أبکی لِظُلمةِ قَبری، أبکی لِضِیقِ لَحْدی؛ «من گریه میکنم برای تاریکی قبر خودم، که اگر این قبر تاریک باشد چه کنم؟!»
مقصود تاریکی درون این قبر و قبر این بدن نیست! قبر، عالم مثال است. و الاّ همه درون قبر تاریک میروند؛ پیغمبران هم درون قبر تاریک میروند، امیرالمؤمنین هم درون قبر تاریک رفته است. مقصود از این قبر، قبرِ بدن نیست و چراغ هم آنجا روشن نمیشود و نکیر و منکر هم درون این قبر نمیآیند و با این بدنِ گوشتی که مرده است، صحبت نمیکنند. آن روح به صورت مثالی تعلّق میگیرد، و اسم عالم مثال «عالم قبر» است. آنوقت آنجا روشن است و تاریک نیست! شما فرض کنید که بدن شما الآن داخل این مسجد است و روشن. این مسجد را الآن تاریک و خاموش کنند، بدن شما تاریک میشود؛ امّا آیا قلب شما تاریک است؟ نه، روشن است! هزار علم در دل شما هست و هزار آفتاب درخشان در دل شما میدرخشد و هیچ مربوط به تاریکی مسجد نیست؛ مسجد میخواهد تاریک باشد، میخواهد روشن باشد. سنخه و ماهیّت آن روشنایی، قسم دیگری است. مقصود از ظلمت قبر، آن ظلمت عالم مثال است!1
من گریه میکنم برای تاریکی و ظلمتی که در مثال در پیش دارم، که باید از آن راهها عبور کنم و همه تاریک است، چه قسم عبور کنم؟!
علّت وجوب احترام به جنازۀ مؤمن
أبکی لِضِیقِ لَحْدی! «من گریه میکنم برای تنگی و ضیق لحدی که بر من میگذارند، اگر خیلی تنگ باشد!»
این لَحْد هم کنایه از همان عالم برزخ است، نه این لحد؛ این لحد را میخواهند تنگ بکنند، میخواهند گشاد بکنند. این لحد را که گشاد میکنند، برای احترام بدن میّت است، نه روحش؛ و الاّ لحد، ضیق باشد یا غیر ضیق باشد، بلند باشد یا کوتاه باشد، یا اصلاً بدن انسان را بدهند خوراک حیوانات، یا بدن انسان را در دریا بیندازند، این تشریفاتی که برای بدن است، از این نقطۀ نظر است که این بدن مدّتی به نفس خدمت کرده است و لذا بدن مؤمن محترم شده و احترامش این است که او را غسل بدهند و بشویند و کفن کنند و دفن کنند. ولی هیچ صحبت با بدن نیست و همۀ صحبت با عالم مثال است، و ضیقِ لَحْد و سنگینی لَحد (صحیح این لَحَدی که ما میگوییم، لَحْد است) کنایه از تنگی عالم برزخ است.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون خصوصیّات عالم مثال و برزخ رجوع شود به معاد شناسی، ج ٢، مجلس ١١ و ١٢: «تمایزات عالم طبع و برزخ و قیامت».

