لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
11سؤال نمودن نکیر و منکر از علوم حقیقی، نه ظاهری
أبکی لِسُؤالِ مُنکَرٍ و نَکیرٍ إیّایَ! «من گریه میکنم از سؤال نکیر و منکری که میآیند و از من سؤال میکنند!»
از من سؤال میکنند که عمرت را به چه گذراندی؟ چه خبر بود؟ آیا از من سؤال میکنند که گلابی نطنز چه معنایی دارد؟ سیب مشهد چه مزّهای دارد؟ خربزۀ فلان چه خصوصیّتی دارد؟ فلان سرمایه و فلان کالا در کجای دنیا بود؟ رود میسیسیپی کجاست؟ قلّۀ هیمالیا در کجای دنیاست؟ آیا از انسان سؤال میکنند؟! اگر سؤال میکردند و انسان عمر خود را به این علوم میگذراند، خُب خوب بود؛ یک چیزی یاد میگرفت و آنجا جواب میداد. نادر شاه در چه سَنِهای کشته شد؟ تیمور لنگ در کدام سنه فتح کرد؟ دوتا کبوتری که بر فراز چنار پریدند، آن کبوتر نر و مادّه با یکدیگر چه گفتند؟ هیچ از انسان سؤال میکنند؟! آیا اگر علوم دنیایی انسان، از این تاریخ و جغرافی و فیزیک و شیمی و ریاضیات، از همۀ اینها بالاتر برود و علم غیب هم بداند، امّا علم غیب مادّی، یعنی بداند این دو تا کبوتر با همدیگر چه میگویند، این به چه درد انسان میخورد؟! چون نکیر و منکر که از من این سؤال را نمیکنند!
این علوم، علوم ظاهری است و قیمتش فقط در جهت مقدّمیتِ معناست. اگر عنوان مقدّمیت آن ساقط شود، یک شاهی قیمت ندارد! انسان که دنبال علوم ریاضی و فیزیک و امثال اینها میرود، برای اینکه چیزی یاد بگیرد و به روح و نفسش کمک کند، مقدّمهای برای پیشرفت وجود خودش و مسلمین باشد و احتیاجات مردم را با آن برطرف کند؛ فایدهاش این است. نه اینکه خودش موضوعیّت دارد؛ هیچ موضوعیّت ندارد و صفر است. آنوقت انسان باید به اندازهای به این علوم اعتنا کند که مقدّمیت دارد. امّا اگر انسان از مقدّمیت گذشت و این علوم را علوم اصیله برای خود قرار داد، عین بدبختی است!

