
لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
معنی تسویف. حسرت و ندامت، نتیجۀ امروز و فردا کردن. آماده کردن قبر، با عمل صالح و حسنات. لحظۀ مرگ، وقت فعلیّت نهایی هر انسان و مهر شدن نامۀ عمل او. نفس انسان دارای قابلیّت برای وصول به کمالات الهی است. از محالات عقلی بودن برگشت فعلیّت به قابلیّت. «عدم امکان تبدیل فعلیّت به قابلیّت»، از براهین بطلان تناسخ. گریه نکردن بر عاقبت کار، ناشی از عدم شعور انسان. منظور از قبر و لحد، عالم برزخ و مثال است. علّت وجوب احترام به جنازۀ مؤمن. سؤال نمودن نکیر و منکر از علوم حقیقی، نه ظاهری. منظور از علم غیر نافع در حدیث نبویّ. یکی از اوصاف متّقین در خطبۀ همّام. توصیۀ مهم و حیاتی شهید ثانی به طلاّب علوم دینی. توجّه شخص در حال خطر به خود و نسیان عزیزانش. معنی عریانی انسان در روز قیامت. روایتی از پیامبر در حسابرسی حقّالنّاس. عدم لزوم طلب حلالیّت از غیبتشونده و لزوم استغفار برای او. منظور از اصحاب الیمین و اصحاب الشّمال. جلب منفعت شخصی محور دوستیهای دنیا. خاطرۀ علاّمۀ طهرانی از سفر حجّ تمتّع به همراه خواهرشان. فقط دوستیهایی که بر اساس تقواست باقی میماند.
لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
4و ما لی لا أبکی؟! «چرا من گریه نکنم؟! (اصلاً من مستحقّ گریه هستم و وجود مرا گریه گرفته است!)»
و لا أدری إلیٰ ما یَکونُ مَصیری؟! «من اصلاً نمیدانم که ما را کجا میبرند و مصیر و بازگشت من کجاست؟!»
عمر تمام شد و دارند انسان را حرکت میدهند؛ به کجا؟ نمیدانم! این خیلی برای انسان ایجاد اضطراب و وحشت میکند که انسان را به یک جای گمنامی میبرند و به یک جای تاریکی میبرند که برای انسان هیچ روشن نیست که چه خواهد شد.
و أریٰ نَفسی تُخادِعُنی؛ «و علاوه، الآن میبینم که این نفس دارد با من خدعه میکند!»
همین الآن هم این نفس میخواهد مرا گول بزند و با من از درِ حیله و مکر در بیاید! این همه عمر به تسویف و آمال گذشته و هزاران بار مرا گول زده است و فهمیدم که مرا گول میزند، باز هم از درِ خدعه و مکر میآید و باز هم این زینتهای دنیا را جلوه میدهد و ریاست را جلوه میدهد و جاه و اعتبار را جلوه میدهد، و خلاصه غیر خدا را در قلب انسان میپروراند و آن باطل را برای انسان چشمگیر و پُر عظمت ارائه میدهد؛ الآن نفسم اینطور است!
و أیّامی تُخاتِلُنی؛ «این روزگار، من را میپذیرد با من از درِ خَتل (یعنی: از درِ مکر و حقّهبازی و از درِ غرور) در میآید.»
و قَد خَفَقَت عِندَ رَأسی أجنِحةُ المَوتِ؛ «درحالتیکه بالهای مرگ دور و بَر سرِ من در جنبش و در جریان است!»
یعنی کأنّه مرغِ مرگ از آسمان آمده است پایین، پایین، پایین، و الآن نزدیک است که روی سرِ من بنشیند، و مرتّباً این بالها را تکان میدهد و دور سرِ من حرکت میکند که بیاید بنشیند! یک لحظه مانده به نشستن، یک ساعت مانده به نشستن، در چنین موقع خطیری نفس دارد من را گول میزند و باز سُک میزند، باز از این طرف دعوت میکند، باز منظری از مناظر دنیا را جلوه میدهد، باز حقّی از اصول حقیقت را میخواهد در قلب من ضعیف کند؛ دست بر نمیدارد!
