
لزوم پاکسازی و تخلیۀ ذهن و قلب جهت تلقّی و دریافت کلمات اولیاء و مسائل حق
لزوم پاکسازی و تخلیۀ ذهن و قلب جهت تلقّی و دریافت کلمات اولیاء و مسائل حق
17كند! ولی در باطن مطلب اینطور نیست! این میشود تفسیر به رأی.
امام علیه السّلام میفرماید اگر به زید میگفتم زید نمیپذیرفت. من هم آمدم همانجا نگهاش داشتم. گفتم: ای زید میترسم كه تو قیام كنی و بعد جنازه تو را در كناسه كوفه بر بالای دار قرار بدهند. تا این حرف را امام میفرماید بدنش شروع میكند لرزیدن، باور نمیكرد. عجب! از آن طرف میداند بالاخره یك مطالبی از برادرش امام باقر شنیده، میبیند حرفهای اینها بیحساب نیست، حرفهای اینها گُتره نیست. اینطور نیست كه بگویند پیروز میشوی بعداً یك جور دیگر از آب درآید، اینطور نیست قضیه. نه! مطلبی كه امام باقر میفرماید مسئله به این كیفیت خواهد بود. امام باقر بگوید جنازه تو را بالای دار میبینیم و بعد خود را بر اریكه حكومت و خلافت احساس بكند. این مقدار را از امام باقر قبول داشت، این مقدار را از امام باقر میپذیرفت. بالاخره امام است و امام باید یك فرقی با بقیه داشته باشد. یك لرزی به خودش میگیرد و بعد شروع میكند افكارش جولان دادن، راجع به مسائل صحبت كردن، قولهایی كه اشخاص به او دادهاند، یكی یكی در ذهنش رژه میرود، مساعدتهایی كه افراد كردن یكی یكی میآید او را میگیرد، آن همّت و عِرقِ دینی و حمیتی كه در وجود اوست میآید و به شكلی خود را در قبال این مطلب با جرئت و با شهامت جلوه میدهد، به هر مقداری كه میگذرد آن صلابت كلام امام علیه السّلام كه: «میبینیم كه تو را در كناسه كوفه بر بالای دار كردن» این یكی یكی هی كم میشود و كم میشود. وقتی كم شد و كمرنگ شد، شروع میكند به امام گفتن: نه اشكالی ندارد، ما برای خدا قیام میكنیم و هرچه بادا باد. حضرت میفرماید: حال كه اینطور است دیگر در اختیار خودت، من مطلب را به تو گفتم.
اگر زید میآمد خدمت امام باقر میگفت: ای برادر، من تو را امام میدانم، حالا امام هم ندانم بالاخره از خودم اعلم میدانم. علومی كه تو داری این اعترافاتی بود كه میكرد، به افراد كه میرفتند میگفت او علوم دارد من ندارم صریحاً میگفت. آدم صادقی بود و آدم راستی بود، حضرت زید این مسئله را داشت كه صادق بود و راست بود، ولی نمیتوانست ظلم را تحمل كند، این یك مطلب دیگری بود اگر میآمد پیش امام باقر میگفت این ظلم را كه من میبینیم شما هم میبینید، اجحافی كه میكنند شما هم میبینید، كارهای خلافی كه انجام میشود شما هم مشاهده میكنید، حضرت میگفت همه را میبینم و بهتر از تو میبینم میخواهی برایت بگویم چیزهایی كه تو نمیدانی؟ یكی اینكه من علم غیب دارم تو نداری، حالا بقیهاش بماند. اگر تو پنجاه تا ظلم میدانی بنده الان پنج هزارتا میگذارم در پرونده و به تو میدهم.
