بررسی حیات علمی و عرفانی مرحوم علامه طهرانی
13بدبخت برو یك مقداری سواد پیدا كن تا آبروی خودت را نبری! دوغ فروش كه نمیآید این حرفها را بزند، لبو فروش كه نمیآید اینها را بگوید. شخصی میآید این حرفها را میزند كه اول شاگرد درس آقای خویی بوده بنده خدا! اول شاگرد درس آقای شاهرودی بوده. مرحوم آشیخ حسین حلی در مجالسشان به وجود یك همچنین طلبهای پای درسشان افتخار میكردند. این دارد این حرفها را میزند. نه اینكه هر ننه قمری بلند بشود بیاید هرچه از دهانش درمیآید تصدیق بلا تصور بدون اینكه اصلًا فكر كند كه چه دارد میگوید بیاید از یكی تعریف بكند از یكی تنقید بكند.
بیست و هشت سال از این مسئله گذشت. یك روز ایشان از سفر كربلا مراجعت میكنند من چهارده سالم بود بچه بودم. من در همان عالم بچگی برایم خیلی عجیب بود كه هر وقت ایشان از این سفر میآمدند سیمایی را كه من در ایشان میدیدم با آن سیمایی كه داشتند میرفتند خیلی فرق داشت. اصلًا چیز دیگری بود این مسئله، اصلًا حالا چه اتفاقاتی میافتاد عجیب بود. آن سفر من دیدم این دفعه با دفعههای قبل خیلی فرق كرده، در همان عالم بچگی، و الان میبینم شاید حدسم تقریبا درست هم بوده؛ یعنی وقتی پس از گذشت زمان، آن مسائل را من مرور میكنم میبینم كه در همان عالم بچگی شاید بیحساب هم نبوده، آن احساس، احساس خیلی مستغربی نبوده. من دیدم اصلًا ایشان یك وضع دیگری دارد، حال و هوای ایشان یك جور دیگر هست، كیفیتشان فرق میكند.
یكی از دوستان ایشان كه در زمان مرحوم آقای انصاری با ایشان خیلی مأنوس بودند ولی بعد دیگر در اواخر عمر ارتباطی نداشتند ارتباطشان كم بوده، ایشان میآید برای دیدن، اولین نفری كه بعدازظهر آمد برای دیدن ایشان. من چایی آوردم و گرفتم خودم یك كنار نشستم. عبارتی كه ایشان گفتند، گفتند در این سفر مطلبی از ایشان دیدم كی؟ بعد از بیست و هشت سال مطلبی را من در این سفر از ایشان دیدم كه وقتی كمی از بسیار از بسیار از بسیار از بسیار همینطور چند مرتبه تكرار كردند آن را برای آقای سبزواری خدا رحمتشان كند از شاگردان اقدمین مرحوم آقای انصاری نقل كردم تا یك هفته گیج و حیران بود! كه این قضیه چطور میشود. چند مرتبه گفتند كمی از بسیار، از بسیار، از بسیارش را برای ایشان نقل كردم كه من این را در ایشان دیدم تا یك هفته گیج بود و هی مرتب با خود میگفت: پس ما این مدتی كه با آقای انصاری بودیم چه شدیم، چی شدیم. چی شد؟! البته میگفتند: من به ایشان گفتم انشاءاللَه ایشان مقدمهای بوده تربیتی برای اینكه شما به یك همچنین مردی برسید و یك همچنین وضعیتی پیدا بكنید. بعد از بیست و هشت سال یعنی ایشان هنوز آن ولایت را به آن نرسیده بود! تازه، مطالب بعدی هم شاید بود.

