حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
21فرض كنید این شخص حكیم یا استاد میآید و مینشیند و میخواهد طبق حرف و كلام بزرگان و فرمایش اولیای الهی صحبت كند، خب به بچه ی سه ساله چه بگوید؟ قاعدهی لا یصدر الواحد الا الواحد را بیان كند؟! بچه نگاه میكند و میگوید چه شده بابا؟ چه اتفاقی افتاده؟ یا بیاید مُثُل افلاطونی را برای او بگوید؟ قضیه، قضیه ملا نصرالدین است كه داشت از جایی میرفت دید كه یك دهاتی دارد میآید سوار خرش هیزم كرده است. آمد رفت جلو و گفت به جناب دهاتی، گفت: این حطب (هیزم) مرتب بر حمار اسود اللّون را هر رطل شرعی به چند درهم در معرض بیع و شراع در میآوری؟ آن دهاتی نگاه كرد و گفت: حاجی اگر میخواهی بخری مثلا فرض كنید كه هر یك من سی شاهی میشود، اگر میخواهی دعا كنی، مسجد آنجاست. جای دعا آنجاست. نه! وقتی كه این شخص وارد خانه میشود میآید پایین پایین تا خود این جناب مجتهد، جناب این استاد دانشگاه، جناب این مرد متفكر، خود را میآورد و سه ساله میكند. حتی اگر شده با بچه اتل متل توتوله هم بازی میكند. چرا؟ چون بچه غیر از این نمیفهمد. یا باید با بچه بازی نكنی، خلاف كردی. حق را ادا نكردی. بچه ی سه ساله به اندازه ی بچه ی سه ساله از تو توقع دارد و از تو حقش را میخواهد. پدرش هستی یا پدرش نباش. یا حالا كه پدرش هستی باید به مقتضای قاعده ی تربیت و تكوین باید با او همراهی كنی و جلو بیایی. همراهی كردن یعنی چه؟ یعنی بحث فلسفه را بگویی؟ نه! بیاید پایین. قصه ی خاله سوسكه را برایش بگویی! اتل متل توتوله بگویی! برایش ماشین بگیری بیایی ماشین بازی كنی؟ باید اینها را انجام دهی. چون از تو میخواهد. توقع دارد. میگوید من به اندازهی یك بچه ی سه ساله بیشاعبه و خالصانه و صاف و صادقانه به تو محبت دارم، در قبال این محبت چه چیزی را در عوض بگیرم؟ شما جواب این خلوص را چه میدهید؟ جواب این صدق را چه میدهید؟

