حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
23بچهی سه ساله كه آن علوم به دردش نمیخورد. نه اینكه وقتی دارید با این بچهی سه ساله بازی میكنید دیگر نه علمی دارید، اسم و چهره تان عوض شد، شكل و روح و همه چیزتان عوض شد. نه! هیچ چیز عوض نشده، همه چیز جای خودش است. آن من «علی» الآن به این من سه ساله ظهور پیدا كرده. یعنی آمده پایین. خوب وقتی كه حسابی این بچه را دست به سرش كشیدید و او را مورد تفقد قرار دادید، حال نوبت آن بچه ی هفت ساله میشود. او دیگر چیز دیگری از شما میخواهد. مثلا «بیا مشق هایت را ببینم». بابا آب داد مادر نان داد آنجا دیگر ماشین اسباب بازی به درد بچهی هفت ساله نمیخورد، او مشق و ارتباطش و آن وضعیتش با آن فرق كرد. همان شخص آمد شد هفت ساله. بعد فرض كنید فرزند دبیرستانی دارید، جبر و مثلثات و زبان و ... را میآورید شروع میكنید با او صحبت كردن. او دیگر ماشین و اتل متل توتوله به دردش نمیخورد. مطالب بالاتر و بعد داستانها و حكایتها و صحبت و ... با عیال همینطور، بالاتر میرود. فردا كه میروی سر درس تمام این مطالب میرود كنار و یك مرتبه شخصیت جدید. آیا در سر درس آن شخص میگوید كه من دیشب داشتم با بچهی سه ساله بازی میكردم؟! این حرفها چیه؟ آنها همه به جای خودش است.
ما دارای بطون و حقایق تو در تو هستیم. وجود ما یك وجود سیال كه یك نقطه اش، نقطه ی اتصال به كثرت و مدركات عالم كثرت و آن نقطه ی دیگرش، نقطه ی اتصال به وحدت و مدركات عالم تجرد و وحدت است. بین این نقطه و آن نقطه هزاران عالم است.
مرحوم آقای حداد میفرمودند: «در بعضی از اوقات حالتی برای من پیدا میشود، یك مرتبه میبینیم عالمی برای من باز شد. (البته توضیح نمیدادند كه منظور چیست). میگفتند: تا میخواستم احساس كنم كه در این عالمی كه حال به روی من گشوده شده و چشمم به روی آن باز شده، چه خبر است، میدیدم عوالمی را گذراندم. عوالمی را! نه یك عالم را، یعنی در عرض چند ثانیه، عوالمی را گذراندم كه آن عالم محو شد. تا بخواهم نگاه كنم ببینم چه بوده و چه خبر بوده و چه معانی در آنجا بوده و چه حقایقی بوده و چه دانشی بر من اضافه شده و چه جهلی از من كاسته شده یك مرتبه میدیدم عوالمی دیگر كه هر كدامش احتیاج و سیر دارد كه سالها بنشینی و در آن عالم فكر كنی». توجه كردید؟! همین جوری «انما انا بشر مثلكم یوحی ....» تمام شد و رفت؟ نه! آن «یوحی الی» را ببینید، آنگاه سر خود را پایین میاندازید.

