لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا
17گذشته است و صورت هایش كه در دوران طفولیت و نوجوانی مشاهده میكردم برای من وجود دارد، واقعاً احساس میكردم كه اینهامطالبی است كه از عهده ی ما بر نمیآید. خیلی عجیب، خیلی مسأله عجیب است. گرفتاریهای ایشان، برخوردهای ایشان با افراد مختلف، برخورد ایشان با دولت سابق زمان شاه، كیفیت اذیت هایی كه آنها میكردند و نحوه ی برخورد ایشان با آنها و محدودیت هایی كه آنها ایجاد میكردند، كارشكنی هایی كه آنها میكردند در مسائل و مطالب مسجد و همین طور تذكراتی كه همینطور پشت سر هم برای ایشان میآمد و در عین حال آن مسیری را كه ایشان انتخاب كرده بودند برای تبلیغ و بیان مطلب، از آن مسیر به هیچ وجه تنازل نمیكردند و بر همان كیفیت حركت میكردند. برخورد ایشان با مدیران و با مدبران و با اولیای این جریانات و مساجد و مسائل كه خود آنها داستان دیگری دارد و بعضی هاشان را خود ایشان در كتاب نقل كردهاند نه همهاش را. در كتاب انوار الملكوت، البته بعضی هایشان را نقل كردهاند. نحوه ی رفتن و آمدن ایشان به مسجد. خلاصه خیلی این بیست و یك سالی كه ایشان در طهران بودند، بسیار دوران سختی برای ایشان بود. در تمام این مدت یك بار من از ایشان نشنیدم كه به استاد خودشان حتی تذكر این مطلب را بدهند كه آیا وضعیت ما به همین كیفیت باید بماند یا نه؟! من نشنیدم! خیلی عجیب است.
بنده خودم وقتی از مشهد آمدیم به قم به دستور ایشان بود در همین سه سال آخر حیات ایشان، به من فرمودند: ما تصور این را هم نمیكردیم كه حتی مثلا روزی بیاید كه ما به قم مهاجرت بكنیم. ایشان آمدند و ابتدا فرمودند: بله یك سفری حالا دو سه سالهای است. ما دو سه سالی كه از این قضیه گذشت نامهای برای ایشان نوشتیم. خُب آن دوسالی كه شما فرمودید این دو سال تمام شده حالا برگردیم دوباره مشهد؟

