
لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا
لزوم فراغت قلب در هنگام تلقي مطالب اولياء الهي ومسائل حق. شرح فقره: ثلاثةٌ في رياضة النفس و ثلاثة في الحلم و ثلاثة في العلم... ففرغت قلبی له. 1 اهميت ولزوم فراغت قلبي افراد در هنگام اخذ و تلقي مطالب اولياء الهي. 2 علّت و لزوم فراغت قلب افراد در قبال سخنان و كلمات اولياء الهي چه ميباشد. 3 توضيحي راجع به فرمايش پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم الفقر فخري. 4 توضيحي در ارتباط با حقيقت مقام امام عليه السلام و ولايت ايشان. 5 همۀ انسانها در هر صنف و رتبهاي در قبال امام معصوم عليه السلام و ولايت ايشان در جهل مطلق ميباشند. 6 سالك راه الهي همواره بايد نفس خود را به روي حقائق و مطالب اولياء الهي باز گذارده از داشتن پيشفرض در تلقّي و ادراك سخنان ايشان و توجيه و تأويل آنها بپرهيزد. 7 سخن استاد طهراني در ارتباط با بهترين شاگرد مرحوم علامه طهراني در خطاب به يكي از شاگردان مرحوم علامه كه عجب و غرور او را گرفته بود. 8 صرف ارتباط و اتصال افراد با اولياء الهي تا هنگامي كه در مقام انقياد و اطاعت كامل از مطالب و دستورات ايشان و تطبيق آن بر وجود خود نباشد تأثيري در رشد و تعالي و حركت ايشان نخواهد گشت.
لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا
6یادم میاید در زمان سابق، در همان زمان گذشته كه سن من تقریباً ١٨، ١٩ یا ٢٠ سال یا در همین حدود ها بود یكی از افراد، از شاگردان مرحوم آقا بود و حالاتی هم داشت و این چه بسا به این حالات خود مُعجِب بود، عجب او را گرفته بود، غرور او را گرفته بود. نسبت به این حالاتی كه برای او پیدا شده بود حساب و كتابی در كنار حساب و كتاب مرحوم آقا و ارتباط خودش با مرحوم آقا قرار داده بود. كه این مساله از یك طرف خُب در ارتباط با مرحوم آقا و متابعت از برنامه و دستورات در كنار این، خود من هم بله، بالاخره حسابی، ما خودمان بالاخره بی حساب نیست .... اگر این قضیه فقط در اینجا بود پس چرا بقیه این حالات را ندارند؟ پس معلوم است برای خود ما جایگاه خاص خودش را دارد البته خوب این مساله در ارتباط با بزرگان تقویت پیدا میكند. شدت و توسعه و خصوصیات دیگری را پیدا میكند. مرحوم آقا به ایشان دستور میدهند كه شما با مرحوم مطهری ارتباط داشته باشید. بروید منزل ایشان و ایشان بیاید منزل شما و ارتباط داشته باشید و صحبت كنید، با هم مطلب بگویید با هم باشید. این شخص، خُب این مطلب ایشان را حمل بر یك مسالهی دیگری كرده بود، بله مثلا طاوس علیین بود ... در چنین وضعیتی فرض كنید ایشان از بین همه ی شاگردان بهمن میگویند كه با مرحوم مطهری ارتباط داشته باش. هفتهای یك جلسه ظاهرا منزل میرفتند و اینها ... مدتی از این قضیه میگذرد. وقتی ایشان این مطالب را با من میگفت و من سوال میكردم كه چه مطالبی بین شما رد و بدل میشود، مطالبی را كه میگفت من با اینكه سنم ١٨، ١٩ سال بود، ولی برای من چندان خوشایند نبود كه این قِسم تعبیری از خودش بیاورد. یك روز حتی به من این را گفت كه به نظر شما بهترین شاگرد آقا چه كسی میتواند باشد؟! من صبر كردم تا ببینم خودش بگوید. گفتم شما بگویید. گفت: به نظر من بهترین شاگرد آن كسی است كه علم و درایت فلانی را داشته باشد. همان كسی كه منزلش میرفت و رشد و ترقی فلانی را داشته باشد. همان بزرگواری كه اسمش رابردیم چنددقیقه پیش، این شخص میتواند كه به عنوان شاخص باشد. من گفتم: میدانید به نظرمن بهترین فرد كیست؟ بهترین فرد آن كسی است كه وقتی به مجلس بزرگان وارد میشود واقعا و حقیقتاً نه مجازاً و ادعاءً، واقعا و حقیقتاً خود را از همه ی افرادی كه در آن مجلس هستند كمتر ببیند. و موقعیت خود را نسبت به مقام پروردگار كوچكتر احساس بكند. نه اینكه به ذهن خود بیاورد. واقعا این حالت او باشد. این بهترین فرد است. او خیلی از حرف ما خوشش نیامد. خُب معمولا ما یك اسطكاكاتی ازاول داشتیم بالاخره همینها باعث شدبا ما قطع رابطه بكند تا الان هم الحمدلله خُب علی كل حال ازاین مسائل ما راحت شدند دردسرها و گرفتاری هایی كه درست می كردیم.
