اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

صداقت و اخلاص به عنوان اساس و پایۀ عملکرد ائمه اطهار و اولیای الهی

14205
عنوان بصری
ریاضت نفس
نسخه عربی

صداقت و اخلاص به عنوان اساس و پایۀ عملکرد ائمه اطهار و اولیای الهی

25
  •  استحباب برسند، بعد هم معده از كار افتاده بود و دل درد و فرستاده بودند دنبال كه بروید به منزل، خب نمی‌شود كه بعضی ها بیایند مطب، آمدن بعضی‌ها به مطب خلاف است و نمی‌شود و باید شئونات محفوظ باشد،

  •  یك مسأله‌ای دوباره یادم آمد، چند روز پیش یكی از دوستانمان، همان طبیب چشم مرحوم آقا كه از دوستان بسیار نزدیك و صمیمی ماست، آمده بود طهران و من یك چند ساعتی با ایشان ملاقات داشتم، در بین صحبت‌ها این حكایت این قضیه مطرح شد راجع به مرحوم آقا، رو كردم به ایشان و گفتم كه یادتان می‌آید یك شب با مرحوم آقا در همین جا بودیم، آمده بودیم برای منزل ایشان، ایشان برای تشكّر به اتّفاق ایشان رفتیم در منزل و شب بارانی بود و خیلی باران می‌آمد و نشسته بودیم در آن كنار، ایشان این قضیه را مطرح‌كرد راجع به مسائل و اشخاص و تجربیات مختلف، خب طبعاً كسی كه طبیب شاید بی نظیر باشد الآن در دنیا و می‌گفت كه طبعاً افراد زیادی به ایشان مراجعه‌می‌كردند، الآن هم همین‌طور است منتهی ایشان دیگر اینجا نیستند و جای دیگری هستند

  •  می‌گفت یك دفعه به من گفتند كه فلان آقا اسمش را نبردند و نه مرحوم آقا سؤال كردند و نه من، ولی خودم یك حدس‌هایی می‌زنم، فلان شخص آمده از یك جا و گفته‌اند كه شما بروید برای معاینه‌ی چشم ایشان، گفتم كه بلندشود و بیاید اینجا، مطب داریم و بیمارستان هست، گفتند نه! آقا این حرف‌ها چیست می‌زنی؟ مگر سرت به تنت زیادی كرده است؟ بالآخره هر سخن جایی دارد، هر سخن جایی و هر نكته مكانی دارد، آدم باید عاقل باشد! مسائل دستش باشد! خلاصه این هم یك فردی است كه زیر بار این مطالب نمی‌رفت و نمی‌رود و بالآخره مخالفت كرد و گفتند آقا این قضیه مشكل پیدا می‌شود و به این راحتی مسأله نیست و ما را مجبوركردند كه مریض‌ها را رها كنیم در وقتی كه در بخش از مریض غلغله بود و از تمام اطراف ایران برای معالجه‌ی چشم به آن بخش مراجعه كرده بودند و من با انبوهی از مریض‌ها این مطب را و آن محل را ترك كردم به اتّفاق دو نفر آمدیم برای منزل آن شخص كه از یك شهرستان آمده بود در طهران، ما رفتیم در آنجا نشستیم هر چه نشستیم بعد از ظهر ساعت پنج بود، هر چه نشستیم ایشان نیامد ایشان نقل می‌كرد و می‌گفت یك ساعت و نیم تمام در آنجا نشستم و كسی نیامد و به ما گفته بودند كه شما سر ساعت پنج باید در آنجا حضور داشته باشی، هر چه گفتیم آقا ما مریض داریم و افرادی آمدند از زاهدان و تبریز آمدند در آنجا و ما باید برویم این بیچاره‌ها را ببینیم، خیلی از آن‌ها از مستمندان و ضعفاء هستند، می‌گفتند آقا یعنی چه؟ بنشینید و چایی بخورید دیگر، چایی می‌آوردند، ایشان می‌گفت بعد از یك ساعت و نیم گفتیم چه شد؟ گفتند كه از خواب بیدار شدند و الآن حمّام رفتند، نیم ساعت هم حمّام طول كشید، قسم خورد كه دوساعت تمام من نشستم و ساعت هفت ایشان تشریف آوردند، می‌گفت ما معاینه را كردیم و مختصر معاینه‌ای بود و مسأله‌ای هم نبود و آمدیم بیرون بعد ایشان در همان مجلس همان شبی كه ما با مرحوم آقا رفتیم ایشان گفت این یك قضیه كه من از نظایر شما دیدم رو كرد به مرحوم آقا گفت یك قضیه هم از شما دیدم، وقتی كه مرحوم پدر