صداقت و اخلاص به عنوان اساس و پایۀ عملکرد ائمه اطهار و اولیای الهی
29خود دكتر بود آمد و رفت برود یكاتاقدیگر، من در قسمت زاویهای بودم كه قابل رؤیت بودم یك دفعه ایشان چشمش به من افتاد یك مقدار به ما نگاه كرد و گفت شما؟ گفتم كه من طهرانی هستم و والدمان را آوردیم كه ایشان علّامهی طهرانی است و چشمشان ناراحت است، آمد آن طرف كه ایشان را ببیند كه آن زاویه، زوایه دید مشخّص بشود، گفت ایشان همان كسی است كه وقت داشتند؟ گفتم بله! رو كرد به من گفت چه مدّت است شما اینجا هستید؟ سرم را پایین انداختم و هیچ نگفتم، خب ناراحت میشود گفتم مدّتی است كه هستیم، گفت من میخواهم بدانم گفتم یك دو ساعت ربع كم است، گفت شما دو ساعت ربع كم است كه اینجا هستید و به ما اطّلاع ندادید، گفتم خود ایشان خواستند، این همینطور نشست و به ما نگاه كرد، خیلی برایش عجیب بود این قضیه كه یك شخصی محترم مثل چنین كسی، دو ساعت و ربع كم نشسته و میگوید تا تمام اینها نرفتهاند اطّلاع ندهید، رفت تو و خود دكتر سجّادی آمد بیرون و آمد گفت سلام علیكم، چرا اینكار كردید؟ و گفت آخر این چه وضعی است و شما چرا اینكار را كردید، آخر این چه وضع است؟ گفتم آقا خود ایشان میگویند تا این افراد اینجا هستند ما نمیرویم، من اشكهای این دكتر را میدیدم كه همینطور از چشمش دارد میآید، رفت در اتاقش مرحوم آقا را صدا كردند و گفتند كه بروید وقت شما است، رفتند و گفتند معاینه كنیم.
این قضیه را من به ایشان چند روز پیش گفتم، گفتم یادت میآید آن شب این مسأله مطرح بود؟ گفت بله بله یادم آمد و سایر افراد دیگری بودند، گفتم این است فرق بین عالم الهی و افرادی كه فقط یك سواد ظاهر و یك فرمول را یاد گرفتهاند، این فرق است. آن چه نحوه میكند و اینچه نحوه میكند، یك قضیهی دیگر هم الآن یادم آمد این را بگویم و دیگر قضیه را تمام كنیم، این را هم حیفم میآید نگویم، این را هم رفقا بدانند و سیرهی اولیاء را بدانند به چه نحو است،

