محوریت ارتباط انسان با پروردگار براساس رعایت حیثیات جمالیه و جلالیه
19كه شقّ القمر میكند دو دفعه خورشید را نگه داشت و برگرداند به اعتقاد من این معجزه نیست معجزه این عمل امیرالمؤمنین است، این كار و این مسأله، معجزه این است كه این لشكر را حركت بدهد نود هزار نفر حركت بدهد از كوفه و مدینه و سایر جاها به آن جا و همه را هم میداند ... او كه میداند و ما نمیدانیم، او كه حركت میكند عاقبت را هم میداند كه چه خواهد شد و از ذرات هم خبر دارد،
یك روز اباذر داشت با امیرالمؤمنین از بیابانی میگذشت و مورچه بود و صحرای نمل به آن میگفتند واد النمل، رو كرد به حضرت گفت سحبان اللَه ما احصاها خدا فقط میتواند ببیند چند عدد مورچه در اینجاست؟ حضرت فرمودند بگو سبحان اللَه ما خالقها و بارءها آن خدایی كه اینها را خلق كرده و بوجود هآورده استه، آن كسی كه بغل تو راه میرود نه تنها از عدد اینها خبر دارد از مذكر و مؤنث اینها هم اطلاع دارد،
آن وقت میگویند امیرالمؤمنین چیزی نمیدانست و به علوم آن روز اطلاع داشته، به بقیه علوم اطلاع نداشته! احمقها اصلا نمیفهمند امام چیست؟ علم امام چیست؟ این امیرالمؤمنینی كه میگوید من از نر و ماده این مورچهها خبر دارم از این جنگ اطلاع ندارد كه این جنگ به كجا میرسد و چند روز طول میكشد و چه مسائلی پیش خواهد آمد؟ تمام این مسائل را میداند، لذا ما باید به اندازه خودمان صحبت كنیم و نباید خودمان را به جای امیرالمؤمنین بنشانیم،
حضرت با تمام این اوصاف، تمام این مسائل را میداند این مشقّات را میداند این زخمها را میداند و این تیرهایی كه میخورد و كشته شدن اویس قرن را میداند در اینجا، كشته شدن عمار یاسر را میداند، كشته شدن صحابی پیغمبر را میداند، بیوه شدن زنها را میداند كه چه زنها در اینجا بیوه میشوند بی پدر شدن این بچهها را همه میداند، همه را میداند و از تك تك اینها اطلاع دارد ولی میگوید تمام اینها ارزش یك نامروّت را در جنگ و در ارتباط با دشمن ندارد، چه دشمن، دشمنی كه نه خدا سرش میشود و نه پیغمبر، دین ندارد، معاویك كه دین ندارد هیچ چیز سرش نمیشود ولی میگوید برای من روبرو شدن با شیعه مطرح نیست، روبرو شدن با مسلمان مطرح نیست، نامردی كردن، حالا فعل حرام كه به جای خود، یك عمل نامردی و نامروّتی، یك عملی كه از یك مرد این عمل زیبنده نیست، از یك لوتی منش این عمل زیبنده نیست، یك عمل، امیرالمؤمنین میگوید تمام اینها ارزش این كار را ندارد. این معجزه است نه خورشید را برگرداندن، كه بلند شود برود و بداند كه عاقبت چه خواهد شد؟ بگوید من تمام اینها را انجام میدهم، آن وقت ما یك امام میشنویم و تمام شد و رفت، بابا یك امام دم شتر به زمین رسیده است او همینطور نیست كه دو صفحه كتاب بخوانیم و سه تا مقاله بخوانیم و بگوییم ما هم مثل امام میفهمیم دیگه، این همینطور نیست، حساب و كتاب دارد و تمام اینها باید حساب و كتاب خودش را داشته باشد.

