اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریت ارتباط انسان با پروردگار براساس رعایت حیثیات جمالیه و جلالیه

14248
عنوان بصری
ریاضت نفس
نسخه عربی

محوریت ارتباط انسان با پروردگار براساس رعایت حیثیات جمالیه و جلالیه

21
  •  رسول اللَه ما از تو گردو می‌خواهیم دیروز دادی و امروز ندادی، دیگری می‌گفت من دیروز نبودم پیغمبر هم همینطور ایستاده، آمدند گفتند كه بچه‌ها، گفتند بچه‌ها را دست نزنید می‌خواهید من بیایم در مسجد نماز بخوانم؟ می‌خواهید به فیض نماز جماعتِ پشت سر من برسید؟ شما كه آمدید و سجاده انداختید و فردا دنبال ابوبكر را می‌گیرید این را من می‌گویم خیلی زرنگید؟ بروید گردو بیاورید و من به این بچه‌ها بدهم و من راحت شوم از دست اینها، رفتند گردو آوردند و دادند به پیغمبر و پیغمبر هم دادند به بچه‌ها و آنها هم گرفتند و رفتند و پیغمبر هم آمد مسجد نماز بخواند با این مؤمنین، با این مؤمنین! این رفتار چیست؟ این رفتار، رفتار پیامبرانه است كه نگاهش به افراد، نگاه مصلحت آمیز نیست بلكه نگاه، نگاه ارزشی است،

  •  همین رفتار را از مرحوم آقا می‌دیدم، وقتی كه بچه‌ها می‌آمدند، اینطور نبود كه وقتی بچه‌ها می‌آیند درب را ببندند و بگویند برو، می‌ایستادند حال و احوالش را می‌پرسیدند، قشنگ باهاش خوش و بش می‌كردند، بوسش می‌كردند و بعد می‌رفتند خوشحال و یا یك چیزی و آب نباتی می‌رفتند برای (نه برای قوم و خویشانشان) نه! برای كسان دیگر می‌گرفتند همین بچه های رفقا و كسان دیگر، این همان نگاه را دارد همان نگاه در این است چرا؟ چون این است كه به آن منبع وصل شده است و همان منبعی كه به پیامبر وحی می‌كند همان منبع مطالب را برای این روشن می‌كند، وقتی كه شخص اتصال پیدا كند از آن جا آن عمل هم از این متمشی می‌شود و از او سر می‌زند این جنبه های جلالی است، خب جنبه های جلالی ما خیلی داریم،

  •  جنبه‌دوم، جنبه‌جمالی است، احكام اسلام بر اساس جمال وضع شده است، بر اساس جذب وضع شده است چرا می‌گویند انسان باید اخلاق خوب داشته باشد؟ چون محوریت بر اساس جمال است، آن جلال هم كه در او تنبیك هست و ضرب است و حبس هست برای جمال است، خود جلال فی حدّ نفسه مسأله ای نیست، اصالت ندارد، آن جمال است كه ناچار می‌كند پدر را كه در موقع مرض برای طفل حتی تزریق هم بكند، آن جمال است كه مجبور می‌كند طبیب را كه برای مداوای مریض عمل و جراحی هم انجام بدهد، حالا انسان داد می‌زند این عجب طبیبی است، عجب قساوتی دارد، می‌گوید اگر من نكنم می‌میری و از بین می‌روی من تو را می خواهم من حیات تو را می‌خواهم و بقای تو را می‌خواهم ولی چه كنم كه این بقاء دیگر با شربت و قرص مهیا نمی‌شود، دیگر با مأكولات این مهیا نمی‌شود پس چاره ندارم جز اینكه عمل كنم پس این عمل هم براساس جمال است،