اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ریاضت نفس و برگشت سالک به حالت تجرد و انبساط

14505
عنوان بصری
ریاضت نفس
نسخه عربی

ریاضت نفس و برگشت سالک به حالت تجرد و انبساط

13
  •  روایت را بیان می كردند، «انی احب من الصبیان اربع‌1» یا خمس البته دوتا از آن‌ها در واقع یكی است، اول اینكه «یبكون» رسول خدا می فرماید من از بچه ها چهار چیز یا پنج چیز را دوست دارم چهار خصلت دارند كه من وقتی اینها را می بینم خوشم می آید اول اینكه گریه می كنند بچه خیلی گریه می كند، گریه علامت رأفت است علامت رحمت است علامت صفای باطن است و این مسأله‌ی گریه در هر دو حالت است هم در حالت اندوه كه برای انسان عارض بشود و هم در حالت شوق و اشتیاق و عشق، در هر دوی اینها بر انسان حالت بكاء دست می دهد، كسانی كه قسی القلب هستند گریه نمی كنند عزیز ترین افرادشان هم بمیرند گریه نمی‌كنند همینطور بیر بیر نگاه می‌كنند و هیچ ككش هم نمی گزد قساوت دارد یعنی در دل حالتی دارد البته در بعضی از حالات هم اینطور نیست، این استثناء را هم بزنیم، بعضی از افراد از شدت صفا یك همچنین حالتی پیدا می كنند كه البته اینها به طور نادر هست اینطور نیست كه به طور مطلق باشد ولی خب افرادی كه واقعاً اینها دارای قساوت هستند در آنها جنبه‌ی بكاء نیست در عبادتشان بكاء ندارند، در تعزیت بكاء ندارند در حالات روحانی بكاء ندارند و این را حضرت می فرماید كه می بینیم بچه ها یك همچنین حالات را دارند چرا؟ چون دارای صفا هستند، بچه آن جنبه‌ی صفا و رحمت و عطوفتش اقتضا می كند چه تألمی برای او وارد شود و در موقعیت مختلفی قرار بگیرد آن اشكش جاری می شود و این جنبه عطوفت و رحمت و رأفت است كه موجب استجلاب فیض است و در اینجا مولانا مطالبی دارد، این یك.

  •  دوم اینكه می فرمایند: «یبنون و یخربون» خانه می سازند و بعد هم می بینید كه خراب می كنند، با گل و آجر خانه درست می كنند زیر زمین برایش درست می‌كنند درخت می گذارند، همین كه درست شد صبح تا ظهر اینها مشغول شدند و پل درست كردند و پله گذاشتند و زیر زمین و آب انبار وپشت بام و قیر گونی هم كردند بعد نزدیك ظهر كه می شود یك لگد می زنند به همه، بزنیم برویم ناهار را بخوریم كه الان ناهار از دست می رود تمام زحماتی كه صبح تا ظهر كشیده اند همه را با یك لگد می مالند به هم و خراب می كنند و بعد هم می روند، هم در موقع ساختن خوشحال هستند باعشق و علاقه می سازند، هم در موقع خراب كردن، در موقع خراب كردن شاید بیشتر هم خوشحال باشند، و شاید آن موقع برایشان خیلی جاذب تر و جالب تر باشد، «یبنون و یخربون»، چرا این كار را می كنند؟ چون تعلق ندارند، به ساخته‌ی خودش تعلق ندارد، بلكه فقط به همان عملی كه انجام می دهد فعلی را كه انجام می دهد به او نگاه می كند نه به اینكه چه اثری از او بوجود می آید و این دارد این كار را می كند، نگاه به فعل می كند خیلی مسأله دقیق است، این قضیه را ما باید توجه داشته باشیم در كارهای خودمان باید به این قضیه فكر كنیم همیشه به دنبال آن عمل خودمان باشیم در همان‌

    1. إنِّى أُحِبُّ مِنَ الصِّبْيانِ خَمْسَةَ خِصَالٍ: الاوَّلُ أَنَّهُمُ الْبَاكُونَ؛ الثَّانِى عَلَى التُّرَابِ يجْتَمِعُونَ؛ الثَّالِثُ يخْتَصِمُونَ مِنْ غَيرِ حِقْدٍ؛ الرَّابِعُ لَا يدَّخِرُونَ لِغَدٍ؛ الْخَامِسُ يعَمِّرُونَ ثُمَّ يخَرِّبُونَ. روح مجرد، ص: ٥٩٧