فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
12امید و خوفم منحصر در توست
و لَکَ خالِصُ رَجائی؛ «آن رجا و امید خالص من که هیچ دغدغه و شائبه و غشّی در آن نیست، مال توست.»
مادرها برای بچّهها میخوانند: ای امید دلم! امید جانم! ای دلبرم! ای جانم! جان جانانم! از این چیزها؛ این همین فرمایش حضرت است: «لَکَ خالِصُ رَجائی»؛ تو جان منی! تو جان جانان منی! تو دلبری! تو امیدی! امیدی که دیگر با وجود تو هیچ امید دیگری ندارم!
و خوفی؛ «و خوف من هم منحصر در توست!»
هم رجای من منحصر در توست، هیچ امیدی ندارم غیر از تو؛ و هیچ خوفی ندارم غیر از تو! تمام دنیا را از دست من بگیرند من خوف ندارم، امّا تو را از دست من بگیرند خوف دارم!
و بِکَ أنِسَت مَحبَّتی؛ «محبّت من گرایش پیدا کرده به تو.»
این عُلقه و جذبۀ مغناطیسیِ قلب من، گرایش پیدا کرده به تو! یا مَن هُوَ لِلقُلوبِ مِغناطیسُ!1و2
و إلیکَ ألقَیتُ بِیَدی؛ «من به دست خودم بار خودم و دل خودم را به تو القا کردم و به گردن تو انداختم.»
با دست خودم آمدم و تمام عنان وجودم را به گردن تو انداختم و به دست تو دادم و دیگر اختیار و ارادهای نیست.
و بِحبلِ طاعَتِکَ مَدَدتُ رَهبَتی؛ «من به ریسمان طاعت تو رهبت خودم را کشیدم.»
رهبت: یعنی همان خوف و آن جهاتی که انسان ملاحظه میکند و بهواسطۀ آنها دست از گناه و خلاف رضای محبوب برمیدارد.
یا مَولایَ! بِذکرِکَ عاشَ قَلبی؛ «ای مولای من، ای آقای من! اصلاً به ذکر تو و به یاد تو دل من زنده است.»
وقتی من به یاد تو هستم، دل من زنده است؛ وقتی یاد تو نمیکنم، دل من مرده است. بنابراین این عمری که من میکنم، فقط آن ساعاتی است که من به یاد تو هستم؛ غیر تو من عمری ندارم، چون ساعات عیش و زندگی قلب من و ادارک من، آن ساعتی است که من در یاد تو هستم.
- رسالۀ لبّ اللّباب در سیر و سلوک أولی الألباب، ص ١٠:
«الکُلُّ عِبارةٌ و أنتَ المَعنیٰ ** یا مَن هُوَ لِلقُلوبِ مِغناطیسُ!
همۀ عالم امکان به منزلۀ عبارت است و تو معنای آنی، ای که تو مغناطیس دلهایی!» - جناب کامل مصطفی الشّیبی در کتاب شرح دیوان الحلاّج، ص ٢٨٢ دربارۀ سرایندۀ این بیت میگوید:
«نقل ماسینیون رباعیّةً فی هذا المعنی من نظم المؤیّد الجندی، وردت فی مخطوط فی فییّنا (المخطوطات التّرکیة، ج ٣، ص ٥٠٨، ورقة ١١ ب) و الحاشیة للصّاوی، ج ٣، ص ١٥٢، و نصّها:
مَن آدمُ فی الکونِ و مَن إبلیسُ؟ ** مَن (ما) عرشُ سلیمانَ؟ و مَن بِلقیسُ؟
الکُلُّ إشارةٌ و أنت المَعنیٰ ** یا مَن هُوَ لِلقُلوبِ مِغناطیسُ!»
(محقّق)
- رسالۀ لبّ اللّباب در سیر و سلوک أولی الألباب، ص ١٠:

