اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان

14483
نسخه عربی

فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان

16
  • مَن أحَبَّ کَریمَتاهُ، لَم یَکْتُب بَعدَ العَصرِ؛1 «کسی که دو چشمش را دوست داشته باشد، بعد از عصر تا غروب دیگر چیزی نمی‌نویسد.»

  • خورشید که این‌طور است، خورشیدِ وجود پروردگار چطور است! آیا او می‌تواند جلوی نورش را بگیرد و جلوی رحمتش را بگیرد؟!

  • ‌اللَهمّ إنّی أسألُکَ بِرَحمَتِکَ الّتِی وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ!2

  • حضرت می‌فرماید: اصلاً تو رحمت و رأفت را بر نفس خود واجب و لازم کردی! این آثار وجودی توست که رحمت به تمام موجودات برسد. و اصلاً این وجودی که ما الآن داریم، در پناه رحمت توست و اگر رحمت تو نبود، ما نبودیم و اصل وجود ما نبود!

  • معنی وحدت بالصّرافۀ ذات حق

  • فَالأمرُ لَکَ، وَحدَکَ لا شَریکَ لَکَ؛ «امر به دست توست، یکی هستی و شریکی نداری!»

  • «لا شَریکَ لَک» وحدت را تفسیر می‌کند.

  • پیغمبر ما در سنه‌ای که مکّه را فتح کردند، وقتی در کعبه را گرفت و تکان داد، صدا زد و فرمود: «لا إله إلّا اللَه! وَحدَهُ وَحدَهُ وَحدَهُ!أنجَزَ وَعدَه ـ إلی آخر؛3 یکی هستی، یکی هستی، یکی!» این چه وحدتی است؟ وآن چه وحدتی است که قرآن برای ما بیان می‌کند؟ وحدت بالصّرافه! یعنی وحدتی که با آن وحدتْ دو، فرض نمی‌شود!

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام چند خطبه دربارۀ توحید در نهج البلاغه دارند، که این خطبه‌ها واقعاً خیلی عجیب است! یکی همان خطبه‌ای است که در اوّل نهج البلاغه است:

  • الحمدُ لِلهِ الّذی لَیسَ لِصِفتِهِ حَدٌّ مَحدودٌ و لا نَعتٌ موجودٌ و لا أجَلٌ مَمدودٌ.4

  • این خطبۀ خیلی عجیبی است در توحید! و چند خطبۀ دیگر هم هست که این خطبه‌ها وحدت بالصّرافۀ پروردگار را بیان می‌کند. یعنی خداوند وجودش واحد بالصّرافه است؛ یعنی یک واحدی است که برای آن، دو فرض نمی‌شود؛ یعنی این وجود آن‌قدر توسعه دارد که هیچ ذرّه‌ای از عالم نیست الاّ اینکه ذات مقدّس پروردگار و صفتش آنجا هست و جدا نیست؛ یعنی تمام موجودات مندکّ در وجود او هستند!

  • این خطبه‌ها را امیرالمؤمنین فرمود، و هیچ‌کس نفهمید که امیرالمؤمنین چه می‌فرماید. بوعلی‌سینا فیلسوف شرق و افتخار مشرق‌زمین قائل است که وحدت خدا، وحدت عددی است،5 و اصلاً وحدت بالصّرافه را نفهمیده است. این کتاب اشارات! این کتاب شفاء! بعد از هزار سال که از زمان امیرالمؤمنین گذشت، آن‌وقت معلوم شد که معنی وحدت بالصّرافه چیست! خدا یکی است و در مقابل او دو، فرض نمی‌شود، یعنی چه! معنای «واحدٌ لا بِعدَدٍ قائمٌ لا بِعمَدٍ»6 چیست؟!

    1. تفسیر القرآن الکریم (ملاّ صدرا)، ج ‌١، ص ٣٥٨:
      «فی الحدیث: ”مَن أحَبَّ کَریمَتاهُ لا یَکتُبَنَّ بِالعَصرِ!“»
    2. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ‌ص ٨٤٤، فقره ای از دعای کمیل.
    3. علل الشّرایع، ج ٢، ص ٣٦٠.
    4. نهج البلاغة (عبده)، خطبه اوّل، ج ١، ص ٧:
      «الحمدُ لِلهِ الّذی لا یَبلُغُ مِدحَتُهُ القائلُونَ، و لا یُحصی نَعماءَهُ العادّونَ، و لا یُؤَدّی حَقَّهُ المُجتَهِدونَ، الّذی لا یُدرِکهُ بُعدُ الهِمَمِ، و لا یَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ، الّذی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدُّ مَحدُودٌ و لا نَعتٌ مَوجودٌ و لا وَقتٌ مَعدودٌ و لا أجلٌ مَمدودٌ ... !» امام شناسی، ج ‌١٢، ص ٣٤٧:
      «تمام مراتب حمد و سپاس و ستایش از آن خداوند است، آن خداوند که به کیفیّت مدح و ثنای او نمی‌رسند جمیع گویندگان و سخن‌سرایان، و نعمت‌های او را به شمارش در نمی‌آورند عموم حساب‌گران، و پاس حقّ او را ادا نمی‌نمایند همۀ کوشش‌کنندگان. آن خداوند که همّت‌های بلند پرواز با اراده‌های تیز و دوربین را توانِ آن نیست تا او را دریابند، و فهم‌های گران و اندیشه‌های عمیق و غوطه‌ور را قدرت آن نه تا خود را به او برسانند و وی را ادراک کنند. آن خداوند که برای صفات او حدّ و تشخّصی نیست، و نَعتی موجود نمی‌باشد، و وقت و زمان قابل شمارش نیست، و مدّت دراز و طولانی وجود ندارد که بدان منتهی گردد... !»
    5. الهیّات شفاء، المقالة الأُولیٰ، الفصل السّابع، ص ٤٧:
      «فإذن واجبُ الوجود واحدٌ بالکلّیّة لیس کأنواعٍ تحتَ جنسٍ، و واحدٌ بالعدد لیس کأشخاصٍ تحتَ نوعٍ؛ بل معنی شرح اسمه له فقط و وجوده غیر مشترک فیه.» توحید علمی و عینی، ص ٢١١:
      «حضرت أستادنا الأعظم علاّمۀ طباطبائی ـ قدّس الله سرّه الشّریف ـ در تفسیر خود در بحث توحید، پس از حکایت چند فقره از چند خطبۀ مولانا امیرالمؤمنین علیه السّلام، و پس از بحث تاریخی دربارۀ اعتقاد به کیفیّت توحید و طریق مبارزه با شرک و تثلیث و ثنویّت (سه‌گانه و دو گانه‌پرستی: مذهب مسیحیان و زرتشتیان مجوسی) اثبات فرموده‌اند که: ”در میان جمیع فلاسفۀ إلهیّین از مصر قدیم و یونان و اسکندریّه تا قبل از ظهور اسلام، نامی از وحدت حقّۀ حقیقیّه و بالصّرافۀ ذات احدیّت نبود.
      آنچه از جمیع آنها نقل شده است، و هم‌چنین آنچه از افرادی که بعد از آنها در اسلام آمده‌اند و بر خطّ مشی همان حکمت و فلسفه، مشی نموده‌اند؛ وحدت عددی ذات حقّ است. حتّی آنکه شیخ‌الرّئیس ابوعلی‌سینا در کتاب شِفاء تصریح به وحدت عددیّۀ ذات حقّ تعالی می‌نماید. و بعد از او فلاسفه که آمدند تا حدود سنۀ یک‎هزار از هجرت نبویّه، همگی قائل به وحدت عددی حقّ شدند. و اهل بحث از متکلّمین و باحثین نیز آنچه را که در احتجاجات خود آورده‌اند، زیاده بر وحدت عددی نیست. در عین آنکه همۀ آنها براهین و أدلّۀ خود را از قرآن مجید آورده‌اند؛ امّا از این قرآن غیر از وحدت عددی نفهمیده‌اند!
      این محصّل کلامی است که اهل بحث و نظر دربارۀ توحید حضرت حق گفته‌اند.“»
    6. نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ١٣٨:
      «واحِدٌ لا بِعَدَدٍ، و دائِمٌ لا بِأمدٍ، و قائِمٌ لا بِعَمَدٍ.» امام شناسی، ج ‌١٢، ص ٣٧٣:
      «خداوند واحد است، نه به وحدت عددی که در مقابل آن می‌توان فرض تعدّد نمود؛ دائم‌الوجود است، نه با مدّت دراز و طولانی؛ و قائم و استوار است، نه با ستون و پشتبیان‌.»