
نمونههای ریاضات شرعیه
ریاضت نفس و ضرورت نیاز به آن در مسیر سیرو سلوک . 1 از جمله رياضات شرعيه خواندن نماز شب مي باشد. 2 روايت امام حسن عسگري عليه السلام درباره اهميت نماز شب 3 اسلام مديون زحمات و فداكاريهاي حضرت خديجه سلام اللَه عليها است و ايشان حكم مادر را براي امت اسلامي دارند. 4 تاكيد بزرگان بر حضور در قبرستان ابوطالب و طلب استمداد از روح رفيع المنزله حضرت خديجه سلام اللَه عليها. 5 در فرهنگ اسلام فقط مجلس ترحيم داريم نه مجلس بزرگداشت 6 كيفيت و نحوه عمل انسان هنگام تشرف به قبور بزرگان و اولياء الهي. 7 زيارت ائمه و اولياء به منظور تقريب نفس و روح انسان به ساحت مقدس آنان و طلب استمداد از نفوس قدسيه ايشان مي باشد. 8 عدم تبعيت هشام ابن حكم از دستورات امام كاظم عليه السلام.
نمونههای ریاضات شرعیه
11اینجاست كه انسان باید یك مقدار در خودش تعمّق كند و رفتار خودش را در ترازوی سنجش حق و باطل قرار بدهد بفهمد كدام عملش برای خود بوده است و كدام عملش برای خدا بوده است؟ انسان میتواند، هر كسی میتواند، نتوانست گناه و عیبی ندارد و خدا میبخشد ولی آن مقداری كه میتواند بكند، چشمش را نبندد و كلهاش را در برف نكند، نه! ما همه میتوانیم و میدانیم كه چه كنیم، منتهی علی كل حال نفس اماره همانطوری كه در سایر مسائل به سراغ انسان میآید در این مسائل هم به سراغ ما میآید فقط در دزدی و از دیوار بالارفتن و مال مردم را چپاول كردن نفس اماره نمیآید سراغ آدم، نه! در این قضایا هم میآید، دفاع از دین و اسلام و ولایت و امام علیهالسّلام، میآید اینجا، ولی این دفاع نیست دفاع از نفس است، میگویند فلان حرف را فلان جا زدی و آمدند این حرف شما را رد كردند، خون آدم به جوش میآید برای چه به جوش میآید؟ چون حرف تو را رد كردهاند كه خونت به جوش میآید اگر همین حرف را تو نزده بودی وقتی میگوییم همه میتوانیم، میتوانیم اما اگر این حرف را تو نزده بودی و كس دیگری زده بود عین همین حرف است همین حرف را كس دیگری زده است و یك واو هم كم و زیاد نگفته است، بعد میآیند این حرف را رد میكنند باز هم خونت به جوش میآید؟ نه! كار اشتباهی كردند! خونت به جوش میآید و بلند میشوی یك مقاله مینویسی! داری حرف مرا رد میكنی! نمیگوید حرف مرا رد میكنی میگوید حرفی را كه راجع به دفاع زده شده دارید رد میكنید! میآید مقاله مینویسد این مقاله میشود شیطانی بی برو و برگرد این شیطانی است و اینجا دیگر شیطان است، نه! اگر رد كردند هیچ چیز نگو ردكنند.
مرحوم آقا كتاب وظیفهی فرد مسلمان در حكومت اسلام را نوشته بودند البته سخنرانی ایشان بود و بعضی از شاگردان ایشان آمدند سخنرانی ایشان را با تغییراتی در عبارت، كتاب هم معلوم است كه لحن عبارت عبارت های انشائی نیست و بلكه صحبت و سخنرانی است، البته منتشر نشد به دلایلی، آمدند گفتند كه آقا این كتابی كه اینطور است و اینطور است و در آن این مطالب است و از این حرفها و ایراداتی كه گرفتند در اینكتاب این ایرادها و اشكالات است و یك نفر به من میگفت كه از همین افرادی كه ناشر بودند مرتب به ما تلفن میكرد و اصرار میكرد كه برو و نظر پدرت را برگردان و این كتاب پخش نشود گفتم باباجان! این مطالبی كه شما میگویی یك بچه پانزده ساله هم میفهمد، این نیاز به نظر برگرداندن نیست، آن هم چنین شخصی، آخر این زشت است كه برویم پیش ایشان یگوییم این كتاب شما این عیوب و نقایص را دارد و شما از نظرتان برگردید، غلط است، از این قضیه گذشت و آن كتاب هم چاپ شد ولی پخش نشد، یك روز ما با ایشان میرفتیم جایی ایشان فی البداهه صحبت این كتاب را كردند و گفتند فلانی نظرت راجع به این كتاب و مطالبی كه در این كتاب هست چیست؟ من گفتم كه آقا جان شما كه میدانید بالاخره مطالبی كه در این كتاب هست خواهی نخواهی یك موجی را ایجاد خواهد كرد و در این شكی نیست و بالاخره بر مذاق بسیاری این مطالب خوش نمیآید و شكی در این مسأله نیست، ولكن حرف من این است كه شما مگر باید دنبال خوش آمدن و نیامدن افراد باشید؟ ایشان گفتند مطلب همین است من باید آنچه را كه وظیفهام اقتضا میكند و تشخیص میدهم برای مردم بنویسم، پس این مردم حق را از كجا بفهمند؟ از كجا مردم تشخیص بدهند كه الان این كار صحیح است یا این كار غلط است؟
