ضرورت ریاضت ومراتب آن
3فرمودند: خب این را چگونه یافتی؟ گفتم: همهاش مجاز بود، ایشان خندیدند و فرمودند: بله همینطور است. خب ببینید، خب چی میتواند ... من نمیخواهم ادعا بكنم بالاخره ما هم از كیفیت رفتار مرحوم آقا فهمیدیم والا ما چه میفهمیم كه حالا این در باطنش چه خبر است و نیست و اینها، گفتم همهاش مجاز بود.
یك فرد دیگری كه هنوز هم حیات دارد و فرد بسیار خوبی است اهل تهجّد و اهل مراقبه كذا و كذا ولی خب بالاخره مسالهی تسلیم یك مسالهی دیگری است مسالهی انقیاد یك مطلب دیگری است، نامهای برای مرحوم آقای حداد نوشته بود كه بعداً خود ایشان گفت كه من در نامه چه نوشتم، یعنی سالهای بعد، بعد از فوت مرحوم پدرمان، نامه را من ندیدم ولی در همان سفری كه به اتفاق مرحوم والد، ما در كربلا بعد از مكه مشرف شده بودیم كه من سنم تقریبا هفده سال بود من نشسته بودم كه مرحوم حداد آن نامه را دادند به آقا، بازش هم نكرده بودند، فرمودند: كه آقا یك نامهای از همچین شخصی آمده است و شما مطالعه بكنید و جوابش را هم بدهید، شما مطالعه بكنید و جوابش را هم بدهید همینطوری، ایشان همانجا نامه را باز كردند مطالعه كردند و فرمودندآقا مجاز است، بستند و دوباره گذاشتند سر جایش، خُب ببینید! بعد ایشان به من گفت البته من با ایشان صحبت نكردم ایشان گفت كه من یك نامهای به مرحوم آقای حداد نوشتم و من فهمیدم كه این همان است و مطالبی كه ایشان در آنجا گفت مطالب غریبی بود یعنی شما چه هستید، شما بحر هستید، شما دریا هستید، مساكین را دریابید، چه كنید، چه كنید، اینها را نوشتند، ولی اولیاء خدا نیازی به قسم و آیه ندارند. او نگاه میكند میفهمد، حالا هرچی میخواهی جلویش ملق بزن، خٌب بزن، خودت را خسته كردی، او دیگر احتیاج ندارد كه بیای برایش قسم ... بعضیها میآیند نه، همان كنار مینشینند آدم یك نگاه میكند میفهمد كه نه این دنبال قضیه است، نه حرفی میزند، نه مطلبی میگوید، نه هارت و پورتی میكند، نه داد و بیدادی میكند، نه وقت ملاقاتی میخواهد و نه اصرار و تلفن پشت تلفن، پشت تلفن، پشت تلفن و زندگی برای آدم نمیگذارد، نه! كار خودش را میكند و راه خودش را هم میرود و بدون اینكه خلاصه بیش از آنچه كه ابراز كند، از درون میبرد و از باطن آن مقدار را میگیرد، لذا اولیاء الهی همهی افراد را به این سمت دعوت میكنند میگویند به جای اینكه این همه دادوبیداد كنی و بگویی آقا فلان، آقا فلان برو خودت را درست كن، ما هوا را داریم، اگر هوا را نداشتیم، كه این فكر و خیالات در سر شما نبود، چیزهای دیگر بود.

