ضرورت ریاضات نفسانیه در مسیر سیر وسلوك الهى
17حالا یك مسالهای، یك مطلبی آمد بگوید، یك قضیهای آمد برای ما گفت كه شنیدن این قضیه و شنیدن این مساله در قوای باطنی و مثالی ما نمیگنجد و نمیتوانیم دركش كنیم، ادراك كنیم، درك غلط است، بگویید ادراك، ادراك نمیتوانیم بكنیم، یكی از این دو حال را به خود میگیریم یا اینكه همان موقع او را از عدالت ساقط میكنیم و او را به جنون یا خَبَل، بلاهت و یا به ارتداد، مرتد شدی، تمام شد، كارت تمام شد! یا او را متهم میكنیم و همانجا گردنش را میزنیم این میشود: لقتله، میكشد و او را از بین میبرد البته این معنایی كه دارم میكنم این معنا معنای عامیانه است نه آن معنائی را كه آن بزرگ فرمود یا اینكه نه، ما از كشتنش صرفنظر میكنیم و قتلش را محوّل میكنیم به مسائل حقوقی و قانونی و این حرفها و برای خودمان دردسر نمیخواهیم درست بكنیم! چرا حالا ما این كار را بكنیم؟ مسئله به مراجع قانونی واگذار بشود و آنها تصمیم بگیرند ولی حداقل اینكه ما او را تكفیرش میكنیم، و می گوییم این كافر شده است این همان معنای اول.
اما ایشان چه می فرمود؟ می فرمود: ما در اینجا یكی از این دو قضیه را داریم یكی از این دو مطلب را، یا اینكه او را كافر میكنیم چون در تحت مُدركات ما نمیگنجد، چطور اینكه همیشه این كار را انجام میدهیم و بجای اینكه خود را ببریم و در تحت آن مرتبهی شناخت و معرفت او قرار بدهیم، مرتبهی خود را بر آن مرتبه غلبه میدهیم و او را از آن مرتبه ساقط میكنیم و او را تكفیر میكنیم ما معمولا كتابهائی كه میخوانیم، معمولا به مطالبی كه میرسیم، چگونه نسبت به آنها برخورد میكنیم؟ آیا برخورد ما منصفانه است؟ آیا از روی تحقیق نگاه میكنیم؟ یا نه! تا میبینیم یك قضیهای نقل شده بر خلاف نظر ما میگوییم دروغ گفته است! تمام شد.

