ضرورت ریاضات نفسانیه در مسیر سیر وسلوك الهى
27انسان بایستی كه در آن فكر كند و بنویسد و قرار بدهد واقعا امیرالمؤمنین چه كار بود كه نكرد؟ چه كاری را زمین گذاشت؟ برای ما كه امروز هزاروچهارصدسال بعد آمده ایم و میخواهیم فهم داشته باشیم، میخواهیم خر نباشیم، میخواهیم الاغ نباشیم، توجه میكنید میخواهم چه بگویم، خُب باید به چه كسی نگاه كنیم، میخواهیم حرّ باشیم، میخواهیم آدم باشیم، امیرالمؤمنین در این قضیه چه كرد؟
در این جنگ جمل آنچه كه در تاریخ نوشتند دهها زخم بر بدن امیرالمؤمنین وارد شد، ننشسته بود عقب، نه، خودش جلو بود، عقب نبود، بفرمائید بروید، نه، خودش جلو بود، دهها زخم بر بدن امیرالمؤمنین وارد شد، حضرت همینطور ایستاده بودند، داشت خون از بدنشان میرفت و داشتند عائشه را نگاه میكردند، گفتند دیدی چكار كردی؟ نگاه به این طرف بكن نگاه به آن طرف بكن، ببین چه كردی؟ سرش را انداخته بود پایین هیچ نمیگفت، بعد حضرت فرمودند: و اما عایشه فقد ادركها ضعفُ رأی النساء خب بالاخره گرفتار شد فلها بعدُ ذلك حرمهُ الاولی و الحساب علی اللَه یعفو من یشاء و یعذب من یشاء همان حرمتی كه در زمان رسول خدا داشت الان هم همان است والحساب علی اللَه حساب كه دست ما نیست این و الحساب علی اللَه بدن انسان را میلرزاند اینفلها بعدُ ذلك حرمهُ الاولی خیلی مساله نیست این و الحساب علی اللَه حساب با خداست نه با منِ علی، من وظیفهی خودم را انجام دادم تكلیف خودم را انجام دادم تا اینجا رساندم به من ارتباطی ندارد خدا میگوید علی! از عائشه باید بگذری، تمام شد، علی! اینجا مطلب را رساندی جلوتر نباید بروی، علی! به وظیفهی خودت قیام كردی و اقدام كردی، از این به بعد باید مطلب را به ما بسپاری، ما میگوییم چی؟ ما میگوییم رسول خدا محترم، باید زنش و زوجهی خودش هم همان احترام را داشته باشد حالا آن هر غلطی كرد تو باید بیائی جور دیگری آن را پاسخ بدهی؟ نه، و الحساب علی اللَه یعفو من یشاء و یعذب من یشاء هركه را بخواهد ببخشد وهركه را هم بخواهد عذاب كند. دستور داد بیست نفر زن، نقاب پوش با زی مردانه لباس پوشیدند، یعنی با شمشیر و با نقاب، عائشه هم خبر نداشت، آنها به هیئت مرد درآمدند، مثلا از همان چفیههای عربی لابد در آن زمان و اینها بوده و با وضعیت نقاب كه صورتشان معلوم نشود به آن قیافه، حركت كنند عائشه را ببرند از بصره تا مدینه دویست فرسخ كه در طول راه كسی متعرض عائشه نشود، نگفتند خب خودت حالا برو، بلكه محفوظ و معزز عائشه را رساندند تا مدینه، در تمام طول این مسیر هی میگفت این هم علی، نگاه كن زن رسول خدا را در میان بیست تا مرد نامحرم سبیل كلفت، گردن كلفت، نامحرم دارد راه میاندازد ...، هنوز هم در همان هوی و هوس خودش است، نگاه كن من را با مردها فرستاده! آخر زن پیغمبر را اینجوری میفرستند؟ آخر زن پیغمبر محترم نیست؟ معزز نیست؟ تو اگر محترم بودی این بساط را راه میانداختی؟ تو اگر برای خودت ارزش قائل بودی این اوضاع را درست میكردی؟ وقتی كه به مدینه رسیدند

