اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت ریاضات نفسانیه در مسیر سیر وسلوك الهى‏

14224
عنوان بصری
ریاضت نفس

ضرورت ریاضات نفسانیه در مسیر سیر وسلوك الهى‏

29
  •  یك دفعه نقاب را برداشتند دیدند ا اینها كه سبیل ندارند، اینها ریش ندارند! آنجا هم دفعه‌ی دوم سرش را انداخت پایین‌

  •  این كار امیرالمؤمنین، این كار آن حضرت، حالا صحبت اینجا بود اگر این سلمان بیاید و یك همچنین مطلبی را به ما بگوید خب یا ما می‌آییم و نفس خود را غلبه می‌دهیم و می‌گوییم تو كافر شدی من درست می‌گوییم، تو مرتد شدی من درست می‌گویم، تو را تكفیر می كنم، حالا گردنش را نمی‌زنی و می‌گویی گردن زدن مسئولیت دارد، تكفیرش كه می‌كنی و تفكیر كردن هم كه راحت است نه مسئولیتی دارد، نه هیچی، فوراً تكفیر می‌كنی، این یك مساله، مطلب دوم اینكه نه! نمی‌توانیم او را انكار كنیم، سلمان است و كاریش هم نمی‌شود كرد نمی‌توانیم بگوییم ... با زهم صد رحمت به این، چون كه نمی‌توانیم بگوییم كه این خلاف كرده است! سلمان است، پیغمبر راجع به او چه گفتند، امیرالمؤمنین راجع به او چه گفتند، احوالش چه حكایت می‌كند، اطوارش چگونه بوده، جایی برای ما نمانده، نمی‌توانیم، چون سالها با او بودیم، روزها و شبها با او بودیم، او را به دیانت و به صداقت و علم و معرفت، در بالاترین مرتبه نشاندیم، حالا یك حرفی زده و ما نمی‌توانیم بفهمیم، حالا از دهنش دررفته، حالا یك چیزیش گرفته كه ما را یك قلقلكی بدهد كه یك همچنین مساله‌ای را مطرح بكند، نمی‌توانیم تكفیرش كنیم این چی می‌شود؟ از آن طرف هم خودمان نمی‌توانیم این مطلب را درك كنیم این كلام او كه صادق است و حرفش درست است می‌آید و پدر ما را درمی‌آورد، چی می‌كند؟ ما را داغون می‌كند، چون نمی‌توانیم ضعف را متوجه او بكنیم خودمان هم كه نمی‌توانیم مطلب را درك بكنیم، این می‌آید چكار می‌كند؟ پس این حرفش یعنی چی؟ پس این مطالبی كه تابحال شنیدم یعنی چی؟ شروع می‌كند با فكر بازی كردن، و سعه و ظرفیت ما به حد هضم مطلب نمی‌رسد خودمان از بین می‌رویم پس لقتله یعنی خودش، نه اینكه لقتله یعنی او را می‌كشد، اگر اباذر بداند كه در قلب ...، ببینید چقدر معنای عجیبی ایشان كردند؟ البته از نظر فنی هم این معنا درست است، از نقطه نظر اصولی و فقهی این درست است نه آن مساله‌ی اول، این كه ایشان می‌فرمایند: این است كه اگر اباذر بداند كه در قلب سلمان چیست، این دانستن لقتله می‌كشدش، نباید بداند، همین كه او بداند كه در قلب سلمان چیست از بین می‌رود، می‌زند به سرش، دیوانه می‌شود، می‌افتد، هزارتا مرض برایش پیدا می‌شود چرا؟ چون به او اعتماد دارد و این اعتماد باعث می‌شود آن خودش از بین برود، یا اعتمادش را از دست می‌دهد و كفّره تكفیرش می‌كند خُب آن دیگر قسم دوم مساله راحت‌تر است.