ضرورت ریاضات نفسانیه در مسیر سیر وسلوك الهى
19قضیه چی است! عجب! تابحال اینطور به ما گفتند! این یك مسالهی جدیدی است ببینیم درست است یا نه؟ ببینیم واقعیت دارد یا نه؟ كه اگر واقعیت داشت آن وقت بیائیم خودمان را اصلاح كنیم، این كار را انجام نمیدهیم.
فورا میگوییم دروغ است و در این مساله این را بدانید آن ریاضتی كه من خدمتان عرض كردم مسالهی ریاضت این است یعنی انسان در مقابلهی با حقایق آن پوششهایی را كه تا بحال بر نفس خود بواسطهی جریانات مختلف اجتماعی و شخصی و ارتباطهای خانوادگی و شخصیت و شئونی كه آن پوششها بواسطهی آن شؤون برای خود قرار داده آن پوششها مانع از رسیدن به حق نشود این میشود ریاضت، لُبّ و اصل و اساس مسالهی ریاضت این است، نه ریاضت به كمخوردن است، نه ریاضت به نخوردن است، نه ریاضت به غار رفتن است، نه ریاضت به مطالب شاق و اینها انجام دادن است، اینها نیست، آنچه كه در لسان ائمه علیهمالسلام در تعریف ریاضت آمده این است كه انسان در اتجاه با قضایای واقعی خود را نبازد، خدا تو را حُرّ آفرید، خدا تو را آزاد آفرید، سیدالشهداء علیه السلام چه میگوید: لا تَكُن عَبدَ غَیرِك وَ قَد جَعَلَكَ اللَه حُرّاً1 چرا خودت را، باختی؟ چرا خودت را آن موقعیت متعالی خودت را، كه باید به مقامی برسی كه مورد غبطه و رَشك ملائكه واقع بشوی آمدی آن موقعیت را از دست دادی و به فرومایهترینِ افرادِ در این دنیا سر تعظیم فرود آوردی؟ چرا؟ برای چی؟ امام حسین این را میخواهد بگوید، عاشورا برای این قضیه درست شده است، منِ پسرِ پیغمبرِ با این مقام بلند شوم بیایم زیر سلطهی یزید؟ یزید سگباز، یزید قمارباز، یزید شطرنجباز، من باید بیایم و بگویم خلافت تو را قبول كردم، امر تو امر من است، نهی تو نهی من است، وای وای! واقعاً چه خبر بوده؟ قضیه چه بوده؟ حكم تو حكم من است، وقتی كه یزید نامه فرستاد برای ولید والی مدینه در آن نامه نوشته بود باید از حسینبنعلی بیعت بگیری با این مضمون، امر او امر من است، نهی او نهی من است، هرچه را كه او میخواهد انجام بدهد باید از طرف من انجام بدهد، من آنچه را كه میگویم باید اطاعت كند، بلند شو بلند شود، بنشیند بنشیند اینجوری اگر بیعت كرد، كرد، اگرنه سرش را جدا كن و برای من بفرست!
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٣، ص ٥٠.

