ضرورت ریاضات نفسانیه در مسیر سیر وسلوك الهى
23میآید و شروع میكند میگوید علی بن ابیطالب، عثمان را به قتل رسانده، قتل به تحریك علی بوده، تهمت شروع میشود، از راه حق كه نمیتوانیم بیاییم جلو، از راه صدق كه نمیتوانیم به جنگ علی برویم، چون علی خودش چیست؟ علی خودش مجسمهی صدق است، صدق كه با صدق نمیجنگد، صدق كه با صدق نمیجنگد، راستی كه با راستی درنمیافتد، صفا كه با صفا مقابله نمیكند، باید آن كه میخواهد مقابله بكند خلاف باشد، امیرالمؤمنین صدق است پس خلافش باید چی باشد؟ دروغ، این یك معیار است، خلاف صفا باید چی باشد؟ كلك و نفاق، خلاف راستی و درستی باید چی باشد؟ حُقّه، آمدند حقهبازی كردند، تهمت زدند به امیرالمومنین كه علی آمده و عثمان را كشته، باید از عثمان خونخواهی كنیم، نامه نوشتند به افراد، این طرف و آن طرف كه مِن عائشه، ام المؤمنین مادر مؤمنین، زوجة رسول اللَه الی فلان، زن پیغمبر دارد نامه مینویسد! وقتی نامه به این شخص میآمد تكان میخورد، زن پیغمبر آمده یك همچنین قضیهای را گفته، آن احمق حالا به جای اینكه بلند شود برود تحقیق كند فورا دلش میسوخت و افراد قبیلهی خودش را راه میانداخت، البته بعضیها بودند كه جواب میدادند برو توی خانهات بنشین و صدایت درنیاید ولی بعضیها هم یك چیزیشان میشد، بالاخره امیرالمؤمنین است باید اینجا امتحان بشود، همه باید بیایند رو، و همه آنهایی كه ادعا میكردند باید بیایند رو، و باید خودشان را نشان بدهند، خدا یك سپبهد عایشه، ببخشید، ارتشبد عایشه را آورد و در آنجا قرار داد و گفت این امتحان من، امتحان من، این علی این هم عایشه این هم امتحان، همه آمدند دو صف شدند، صف دروغگویان، صف حقهبازها، صف متوجّهین به دنیا، صف آنهایی كه نفسشان نمیتوانست علی مرتضی را قبول كند و تحمل كند آمدند در یك صف، و صف افرادی كه آنها البته آنها هم دارای مراتب بودند صف سلمان، سلمان نه چون به رحمت خدا رفته بود، صف عمار و مقداد و حذیفه و حبیب و حجر و ... امثال ذلك و اینها در آن طرف با اختلاف مراتبی كه همهی آنها داشتند آنها هم در یك طرف قرار گرفتند، آمد و جنگ شروع شد و هرچه امیرالمؤمنین سعی كرد جلوی این جنگ را بگیرد، برادر عایشه محمدبن ابی بكر را فرستاد در خیمهی عایشه كه برو نصیحتش كن كه اگر میشود برگردد، رفت آمد و او را بیرون كرد و بعد خیلی برخورد كرد و به عائشه گفت: ای كاش از مادرت به دنیا نیامده بودی كه ننگ برای اسلام بشوی و این عار را بر خاندان رسول خدا باقی بگذاری كه مردم ببیند زن پیغمبر كه مشمول آیه: يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ ... الأحزاب، ٣٢ ای زنهای پیغمبر شما مثل بقیهی نیستید و با بقیه زنها فرق میكنید شما به پیغمبر منتسب هستید، فهمیدید كجایید؟ شما زن فلان آدم الوات و اینها كه نیستید، شما زن پیغمبرید وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى الأحزاب، ٣٣ خودتان را بیرون نیاورید، وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَ و در منازل خود بنشینید و حرمت رسول خدا را حفظ كنید، تو حرمت رسول خدا را حفظ كردی؟ اینجا دیگر میتواند به برادرش بگوید كه علی عثمان را كشت؟ اینجا دیگر نمیتواند بگوید، چون الان برادرش در مقابل اوست، سر آدمهای عوضی و آدمهای نفهم و آدمهای عامی و آدمهایی كه ساده و فلان هستند میتواند انسان كلاه بگذارد، ولی سر برادرش را كه دیگر

