ضرورت ریاضات نفسانیه در مسیر سیر وسلوك الهى
25نمیتواند كلاه بگذارد و بگوید علی كشت، او گفت كه دیگر حل مساله همین است و خلاصه باید علی حكومت و دولت را به ما بدهد! آنجا راستش را به برادرش گفت، امیرالمؤمنین گفت خیلی خب حالا كه اینطور است دیگر چاره نداریم، جنگ شروع شد از طرفین، خلاصه امیرالمؤمنین غلبه كرد و عایشه را اسیر كردند و آوردند پیش امیرالمؤمنین ایشان چه كرد؟ گفت اعدامش كنید؟ دارش بزنید؟ چادر از سرش بردارید تا همه ببینند؟ ببینند این چه كار كرده! اگر ما بودیم این كارها را میكردیم! ولی امیرالمؤمنین چه كار كرد؟ یك دفعه یاد پیغمبر افتاد، او به عایشه نگاه نمیكند او دارد به پیغمبر نگاه میكند او به اینكه عایشه آن كار را كرد نگاه نمیكند، این كار را كرد كه كرد، خودش میداند و خدای خودش، پیغمبر قضیهاش چه میشود؟ حرمت پیغمبر قضیهاش چه میشود؟ مرتبهی پیغمبر مسالهاش چه میشود؟ بین این علی و بین آنهایی كه آمدند بعد از پیغمبر در خانه دخترش را آتش زدند خیلی فرق است، خیلی تفاوت است، خیلی تفاوت است، این علی شایستهی خلافت است، این علی شایستهی حكومت است این علی، امیرالمؤمنین چكار كرد گفت: و اما عایشه فقد ادركها ضعفُ رأی النساء عائشه را ضعف تصمیم زنان، او را به دام انداخت و او را گرفتار كرد، فلها بعدُ ذلك حرمهُ الاولی و الحساب علی اللَه یعفو من یشاء و یعذب من یشاء1 اصلا وقتی انسان این عبارتها را میخواند مو بر بدنش راست میشود این مرد كی بود؟ این چی بود؟ در چه افقی؟ میگوید این یك كار را كرد، ما را هم به زحمت انداخت، از مؤمنین كشته شدند، از اصحاب خاص امیرالمؤمنین در آن جنگ كشته شدند، تقصیر كی بود؟ تقصیر عائشه بود دیگر، در همان جنگ جمل از اصحاب خاص حضرت در آن جنگ كشته شدند كه خُب نتیجهاش هم چی شد؟ نتیجهاش صفین شد، ولی امیرالمؤمنین به اینها نگاه نمیكند، زخمها كه به تنش خورده، در جنگ كه نان و حلوا خیر نمیكنند، یا مثل بعضیها اینجا بنشینند و بگویند موشك بزنید! نه خود امیرالمؤمنین میرود در وسط جنگ و از همهی افراد به دشمن نزدیكتر است، حالا بقیه اگر نمیروند او نه، او خودش هم شمشیر میگرفت و خودش هم سوار میشد، سوار بر قاطر هم میشد كه نگوید من سوار بر اسب شدم، سوار بر قاطر میشد امیرالمؤمنین،
- الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسى)، ج ١، ص ١٦٩ (با مقدارى اختلاف).

