
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
توضیحات:
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
15ولی اگر: حالا ولش كن، حالا ببینیم، هی رد میكنیم، بلدیم رد كنیم، رد میكنی، رد میكنی، یك دفعه امیرالمومنین خداحافظ شما، من میروم كی میآید؟ حضرت عمر میآید به جای امیرالمؤمنین، یا علی باشد یا عمر نفر سومی وجود ندارد. او هم كه بحمداللَه تا بخواهیم جنودش، اوه الی ماشاءاللَه شیطان یكی از جنودش است، شیطان و جنودش و لشگریانش و فلان و همهی اینها را برمیدارد میآید به كمك ما بفرما آقاجان، حالا كه دست از علی برداشتی حالا من میآیم راهت را باز میكنم! موانع را از جلوی پایت برمیداری! اگر تو بخواهی یك قدم برمیدارم، ده تا قدم دیگر من كمكت میكنم، افرادی كه به دردت میخورند آنها را جلوی پایت قرار میدهم، آن مجالسی كه تو را به همان سمت و سو میكشانند من آن مجالس را نشانیهایش را بهت میدهم، آن افرادی كه میتوانند تو را در این مسیر جلو ببرند و ارائه بدهند و طرح بدهند، محبت تو را در دل آن افراد قرار میدهم، خیلی عجیب است یك دفعه میبینی یكی آمد خیلی اظهار محبت كرد این از كجا آمده؟ ... وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ الأنعام، ١٢١ با همدیگر ارتباط دارند محبت تو را در دل آنها و محبت آنها را در دل تو قرار میدهم، لذا كمكم میبینی محبت اولیاء خدا از دلت سست شده، كمرنگ شده، كمرنگ شده محبت دوستان خدا در دلت یك مقدار كمرنگ شده، آن قاطعیتی كه در نفس بود نسبت به راه، میبینی آن قاطعیت وجود ندارد، آن صلابتی كه داشتیم نسبت به آن راه، صلابت میبینیم كمرنگ شده، تصمیماتی كه میگیریم تصمیمات دیگر عوض شده، فكر عوض شده و هی میرود جلو، میرود، جلو، و یك مرتبه دیگر سر از كجا درمیآورد؟ خدا میداند سر از كجا دیگر درمیآورد! این را فقط خدا میداند.
ولی امیرالمؤمنین میگوید بیا از همان اول تا یك وسوسهای آمد ببندش قطع كن، این قطع كردن یعنی ریاضت، این میشود ریاضت، پس ریاضت فقط رفتن و در كوه و غار زندگی كردن نیست، ریاضت فقط سنگ در دهان گذاشتن و صحبت نكردن نیست، ریاضت چند ماه را پشت سر هم روزه گرفتن نیست، ریاضت دوری جستن از عیال و اینها نیست، ریاضت ترك دنیا كردن نیست، ریاضت به اعمال شاقه پرداختن نیست، اینها ریاضت نیست، ریاضت آن است كه انسان و سالك آنچه را كه در هر موقعی و در هر موقفی خدا برای او قرار داده است، همان را انجام بدهد، برود آن را انجام بدهد، برود آن را عمل كند، این معنا معنای ریاضت است، در یك جا میبینند جمعیت ایستاده، افراد زیادی هستند آقا شما بفرمائید نماز میت بخوانید، میبیند هان! نماز میت است و الان هم دارند فیلم میگیرند و از این عكاسها هم این طرف و آن طرف به جای نماز خواندن ایستادند دارند عكس میگیرند و لابد فضیلتش از خود نماز هم بیشتر است عرض كنم حضورتان، دارند عكس میگیرند و بعد هم عكس را همهی مردم میبینند، همهی دنیا میبینند و این حرفها، ریاضت چیست؟ اینست كه بلند شوی بروی آخر صف، این همه هستند بقیه بخوانند، حالا این سخت است؟ كوه كندن دارد؟ این دیگر چندماه روزه گرفتن دارد؟ این نمیدانم سر در چاه كردن و ذكر یونسیه گفتن دارد؟ كه حالا بعضیاز افراد نادان نسبت میدهند به خیلیها! یا نه! خیلی راحت بلند شو برو عقب بایست بگو من حالم مساعد نیست تمام شد، زورت كه نمیكنند! حالا بعضیها نخیر آقا، حضرت آقا باید بیایند، فلان، صلوات بفرست، بگو آقا اینها به كتِ ما نمیرود خداحافظ ما رفتیم، این میشود چی؟ ریاضت، اگر اینجا سست آمدی اگر اینجا باختی، اگر جوّ گرفتت، اگر این مطالب ...، آقاآقا این آقاآقاها پدر آدم را درمیآورد، بابایی از آدم درمیآورد كه شیطان هم درنمیآورد! اینها، اگر اینطور شد قضیه را باختی، تمام شد، در این امتحان نمره نیاوردی، این امتحان نشد، در مسائل مختلف، در قضایای مختلف، در احكام، در هر جا كه ما حركتی كردیم و بین خود و بین خدا خلوت كردیم و اغیار را كنار گذاشتیم موانع را كنار گذاشتیم، سنجیدیم و به داد و بیداد نگاه نكردیم، به مسائل نگاه نكردیم، در مسائل زندگی همین كار را كردیم، اینهایی كه آمدند و دارند این همه كتاب مینویسند در دانشگاهها و این طرف و آن طرف حتی در حوزهها دارند مینویسند كه انسان مختار است، آزادی دارد هركاری به نظرش می آید باید بكند، آن دین هزاروچهارصدسال پیش است، میدانی همهی اینها برای چی است؟ بخاطر این است كه اینها میخواهند این مسئولیت را از دوش خود بردارند، آنچه كه دلم میخواهد، آنچه كه خوشم میآید، این چی است؟ این غیر ریاضت است، ریاضت چیست؟ ریاضت آنست كه انسان ببیند آنچه كه حق است آن را عمل بكند، تمام اینها بخاطر این است كه آن حالت انقیاد و اطاعت را نسبت به پروردگار، انسان از خودش سلب كند، خدا گفته میخواهی ازدواج كنی باید بروی ازدواج كنی، غریزه خدا در تو قرار داده، سنت قرار داده شده، من تو را میتوانستم مخلوقی كنم مثل این ستون، این ستون ازدواج میكند؟ شما به ستون بگویید ازدواج كن!، بیایید نشان بدهید، ستون كه ازدواج نمیكند، سنگ كه ازدواج نمیكند، من برای تو ازدواج را قرار دادم، من برای تو نكاح را قرار دادم، من این سنت را قرار دادم، بسیار خب باید رفت و ازدواج كرد، به این سنت باید عمل كرد، حالا اگر یكی بلند شود بگوید نخیر! بنده در شأنم نیست الان ازدواج كنم، یك وقتی این حرفها در كلهی ما هم بود گفتیم ما باید درس بخوانیم باید برویم ... ازدواج چیست؟ بعد دیدیم اتفاقا چیز خوبی است، خب نمیفهمیدیم، آدم جاهل همین است میآید خوبی را از خودش برمیدارد، نه! من به خودم میگفتم من بیایم ازدواج كنم، ازدواج مال افرادی عادی است، من تا درسم به آنجا نرسد و ... از این تخیلات، پدر ما، ما را آورد گفت این بازیها را بگذار كنار، هرچیزی یك وقتی دارد، هر چیزی یك حسابی دارد، آنجا دیدم كه این مدت كه برخلاف دستور پدرم دو سالی كه بود ایشان به من میگفتند و من پشت گوش میانداختم این دو سالی كه برخلاف دستور پدرم بوده نفس بوده، نفس، نفس است، اینطوری نیست كه حتما در ازدواج كردن مسالهی نفس بیاید جلو، نه، در ازدواج نكردن هم هست، هردویش است، وقتی كه قرار باشد مساله مسالهی نفس باشد آن هم میشود. نفس، هان! مثلا یك كاری است كه فرض بكنید نه، در شأن حالا هر كسی این قضیه و این نباید مثلا قرار بگیرد ...
