
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
توضیحات:
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
17پس بنابراین ریاضت یعنی بدنبال حكم الهی رفتن و این حكم الهی در مراتب مختلف تفاوت میكند دیگر در اواخر صحبت مطلب را جمع میكنم و مجمل میگویم كه دیگر صحبت جمع بشود الحمدلله رفقا دیگر خودشان وارد هستند این احكام الهی در هر زمانی بسته به موقعیت خود آن فرد، یك تكلیفی برای او میآورد، اگر مرتبهی اطلاعاتش اینقدر است، اینقدر تكلیف میآورد، اینقدر است، اینقدر تكلیف میآورد، بالاتر، بالاتر، هرچه كه بخواهد برود بالاتر، چه اینكه در هر سنی خصوصیات انسان و نفسانیات انسان مختلف است، یك بچهی پنجساله اگر شما یك انگشتر چندمیلیاردی برلیان در دستش بكنید و در قبال، یك ماشین كوكی پانصدتا یك تومانی به او بدهید در مقام انفاق، كدام را انفاق میكند؟ انگشتر را انفاق میكند و ماشین را برای خودش نگه میدارد، میگویید این ماشین پانصدتا یك تومانی است! میگوید این چی است كه شما بزرگترها آمدید و میگویید؟ آدم خُل انگشتر چهارمیلیونی دستش میكند! ماشین خوب است كوكش میكنی راه میافتد ببین چه صدایی میدهد! این اینقدر، میآید بالا میآید بالا! كمكم میشود ده سال كمكم می شود پانزده سال، نفسانیات تغییر میكند تا به جایی میرسد كه دیگر مسائل طبیعی یعنی لذتهایی كه در زمان جوانی و در زمان شباب آن لذتها برای او مانع بود، آن لذتها برای او دام و شبكه بود، دیگر آن لذتها موضوعیت ندارد، صد تا زن بیاورند جلویش قرار بدهند، دیگر برایش فرق نمیكند چرا؟ چون اصلا از حیز انتفاع افتاده بدبخت، كاری دیگر نمیتواند انجام بدهد، وضعیتش و موقعیتش الان اینطور است، آن موقع مسائل دیگری مطرح است خدا به داد آن جا برسد، خدا به داد آن جاهایی برسد كه اگر دنیا عوض بشود انسان فكرش را نمیخواهد عوض كند، دنیا زیرورو بشود فكرش نباید زمین بیفتد، دنیا تخریب بشود و تسطیح بشود من از اینجا نباید پایین بیایم، آنجا را باید بپایید آن وضعیت را باید در نظر داشته باشید. در هرجایی قضیه این است هرجا انسان بالاتر برود مساله دقیقتر میشود، هر چه اطلاعش بیشتر باشد، حكم دقیقتر میشود و ریاضت چه میشود؟ دقیقتر میشود.
