اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
13انسان، كه دیگر راجع به این صحبت كردن دیگر یك بحر طویلی است كه انتها ندارد و همه نسبت به این مساله اطلاع دارند كه چه طور انسان میتواند خود را محك بزند و در قبال حقایق، موقعیت نفس خود را بیازماید و به سنجش درآورد كه چگونه نسبت به رسیدن به این مقامات، رسیدن به این موقعیتها، رسیدن به این مراتب، برای رضای خدا است یا این كه برای خواست خدا بودن هم یك روپوشی بر این خواستها خواهد بود، خدا هم در این جا یك وسیله و بهانهای برای این مطلب خواهد بود.
این مطلب كه آن چه را كه نفس انجام میدهد در صورت رغبت و اشتیاق به او شكل میگیرد، این مساله میشود مساله تعلقات نفسانی، در قبالش اگر مبنای نفس و مبنای فكر و مبنای حركت انسان، نه بر اساس اشتهای نفس و تعلق نفس و لذت نفسانی، بلكه بر اساس تحصیل رضای پروردگار باشد به هر كیفیت، این میشود مبنای برای تقرب به سوی پروردگار و برخلاف نفس عمل كردن گرچه انسان هم از آن عملی كه انجام میدهد لذت برده باشد، اشكالی ندارد. مگر انسان باید همه كارهایی كه انجام میدهد با تلخی و با ناراحتی و با مشقت و اینها باشد؟ نه، انسان غذا میخورد از آن غذا لذت میبرد، انسان ورزش میكند و از آن ورزش لذت میبرد، برای سلامتی انسان باید ورزش بكند، اگر نكند مریض میشود، میافتد دیگر، هزارتا مرض پیدا میكند، انسان شنا میرود خب از این شنا لذت میبرد، باید هم برود و باید هم انجام بدهد و این خودش یك وسیلهای است.
اما اگر همین مساله از آن جنبه التذاذات نفسانی تغییر و تبدل پیدا بكند صرفاً به دنبال این چیزها رفتن و وقت را به اینها گذراندن و آن مساله بهداشت و صحت را فراموش كردن و به یك صرف التذاذ نفسانی، ما میبینیم تغییر جهت و تغییر شكل خواهد داد. این معیار و مبنا برای ریاضت و تعلقات نفسانی و عدم تعلقات نفسانی است.

