اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
23و كار میاندازیم؟ خب خلاف است، نمیكنیم، عمل نمیكنیم، نمیخواهیم عمل كنیم، این همان است، هی چكار میكنیم؟ هی روی خودمان چادر میاندازیم، میبینیم یك واقعیت است دستور باشد، دستور اسلام است میگوید این كار را بكن، مبانی مبانی انسانی باشد میگوید این كار را بكن اصول اجتماعی و روابط اجتماعی باشد همه اینها میگویند این كار را بكن، پس نمیخواهیم، نمیخواهیم مساله انجام بگیرد نمیخواهیم خودمان را حرّ قرار بدهیم، هی میخواهیم خودمان را عبد قرار بدهیم.
سیدالشهداء علیهالسّلام (أمیرالمؤمنین علیهالسّلام) یك عبارتی دارد خیلی عجیب خیلی این عبارت عبارت عجیبی است میفرماید: وَ لاتَكُن عَبدَ غَیرِكَ وَ قَد جَعَلَكَ اللَه حُرّا1 هر چه راجع به این یك عبارت ما بگوییم كم گفتهایم میگفت ای بشر خدا تو را حر قرار داده، آزاد قرار داده، آزاد از چی؟ آزاد از هر قید و بندی كه اساس و شالوده انسانی تو، آن قید و بند را برنمیتابد، آزاد از آن قرار داده، در مقابل دیگران كرنش كردن لاتكن عبد غیره چرا؟ عبد؟ چرا كرنش میكنی؟ چرا آن مقام انسانی خودت را داری پایین میآوری؟ برای چی؟ چرا خودت را داری در مقابل دیگران تعظیم میكنی كه چی؟ كه تو را معاونت كند؟ كه تو را مدیرت كند؟ كه تو را فرض كنید فلان مستخدمت كند؟ در آن جا استخدامت كند؟ یعنی برای استخدام كردن باید سرت پایین بیاندازی؟ احمق نمیدانی چه چیزی را از دست دادی!! نمیدانی چه سرمایهای را از دست دادی و نمیدانی چه موقعیتی را از دست دادی و در مقابلش چی گیرت آمد!! مدیر دو سال میگذارند و بعد میاندازد بیرون.
آنچه را كه از دست دادی كه اول نمیتوانستی سرت را پایین بیاوری الان میتوانی، آن را دیگر نمیتوانی بدست بیاوری، آن حالت عزت و مناعت، عجیب است اصلا وقتی انسان این كلمات سیدالشهداء را نگاه میكند مو بر بدنش سیخ میشود انگار اصلا تمام شاكله این مرد را از آزادی ریختند، از حریت ریختند، از آزادی ریختند، از مناعت ریختند، از عزت ریختند، و او همان عزت و مناعت و همان شرف و همان حیات را دارد برای ما ارائه میدهد، عجیب است، یعنی این مساله سیدالشهداء خیلی مساله عجیبی است، ما فقط به سیدالشهداء به عنوان یك فرد در واقعه كربلا نگاه میكنیم، یعنی تمام معرفت ما و شناخت ما از امام حسین علیهالسّلام فقط قضیه عاشوراست، یعنی وقتی قضیه عاشورا را بگذارید كنار ما دیگر شناختی از حضرت نداریم، حضرت چطوری زندگی میكرد؟ چطوری در مدینه زندگی میكرد؟ در زمانی كه با برادرش بود چه بود؟ در زمانی كه حضرت امام مجتبی علیهالسّلام به شهادت رسیدند و ولایت به او رسید چه بود؟ فقط یك فرد ما میشناسیم، یعنی به ما شناساندهاند، یك فرد یك دنده كه نه این طرف را نگاه میكند نه آن طرف را نگاه میكند، فقط برویم بزنیم بكشیم و اگر ما را هم كشتند ما زیر بار نمیرویم، ولی این فایدهای ندارد، خیلیها این طور بودند خیلی از اعراب جاهلی در یك چنین وضعیتی بودند، ولی با سر به جهنم رفتند، عرض كردم یك وقت خدمت رفقا، اعرابی در جاهلیت بودند از پهلوانان و از افراد خیلی صاحب عشیره كه اینها آنقدر باد در دماغشان بود، آنقدر دارای انانیت و نفسانیت بودند كه وقتی یك شخصی میخواست به آنها حمله كند و آنها
- نهجالبلاغه (الترفق فى الطلب) صفحه ٤٠١ يا بحارالانوار جلد ١٠٠ باب ٢ بند ٨٨

