اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
35تو قرار بدهد، از هرچه كه از آن مقام انسانیت تو پایینتر است، حالا خودت ببین چی پایینتر است چی بالاتر است؟ سلطان مملكت بالاتر است یا آن مقام عزت نفسی كه خدا به تو داده، كدام بالاتر است؟ رسیدن به فلان پست و مقام بالاتر است یا آن مقام شرافتی كه در آن مقام شرافت مقام خلیفهاللَهی نهفته است و جانشین خدا در روی زمین هستی؟ كدام مهمتر است؟ خیلی عجیب است، خیلی ما ارزشها را فراموش كردیم، موقعیت خودمان را فراموش كردیم آن جوهری كه در وجود ماست، آنها را فراموش كردیم خدا هم ما را به این دنیات مبتلا كرده، چیزهای دنی، پول، مال، ریاست، این طرف آن طرف بزن توی سر این، آبروی این را ببر اینها همه مال چی است؟ به خاطر این كه آن مقام عزت نفس خود را فراموش كردیم فانك نتیجه مساله چی میشود؟ لَن تَعتَاضَ بِمَا تَبذُلُ مِن نَفسِكَ عِوَضاً آنچه را كه از دست دادی هیچگاه در مقابلش بدست نخواهی آورد، آدم وقتی الان صدتومان میدهد شكر بگیرد در مقابل آن صدتومان به او این قدر شكر میدهند خب این در مقابل آن است دیگر، حالا اگر صدتومان بدهد به مقداری كه این قدر شكر بدهد این قدر بهش بدهند خب این دیگر برابری نمیكند آن مقام انسانیتی كه انسان زیرپا گذاشته و برای رسیدن به این چیزهای دنی آن عزت نفس خود را و آزادی خود و جانشینی خدا را فراموش كرده جانشین خدا، تو میدانی به یك جایی برسی كه با یك سر انگشت هزارسلطان در این دنیا خلق كنی، آن وقت برای رسیدن به یك میز و صندلی چوبی كه معلوم نیست این صندلی چقدر قیمتش است؟ پنج تومان، ده تومان، بیایی سرت را خم كنی به دروغ، به تملق، از حقایق دست برداری چشمت را بپوشانی خیلی بدبخت باشد، آدمی كه این طور زندگی میكند خیلی باید بیچاره باشد، از حیوان این آدم پایینتر است، از حیوان پستتر كه چیزی را كه خدا به او داده و در مقام عزت و انسانیت باید آن را خرج خودش كند، گفته برای من فقط تو میتوانی سر به سجده بگذاری تمام، اگر میخواهی عبد باشی عبد من باش عبد من، حر در مقابل دیگران، كرنش در مقابل من سرافرازی در مقابل دیگران.

