اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
41تشخیص میدهد بپردازد! آن مرد چه میگفت و این چه میگوید؟ ببینید چقدر فاصله است. این كه این بیچارهای كه دارد این حرف را میزند از اول كه این طور نگفته، نه آقاجان، هی بر خودش چادر انداخته هی یك چادر انداخته، روز دوم یك چادر انداخت، فلان خلاف را دید از آن جا و بیتی كه هست هیچی نگفت، خودشان میدانند!، چی را خودشان میدانند خودش میداند چی است؟ این حرفها چی است خودش میداند! برو پی كارت خودش میداند و تو هم این جایی؟ خودش میداند و تو هم در این لجنزاری؟ خودش میداند و تو هم این جا چشمت را بستی؟ خدا میگوید ما هم میدانیم، تو یك دانه پوشش انداختی رویت، ما اصلا یك لحاف میاندازیم رویت، دوباره یك چادر شب انداختی ما یك دانه پتو میاندازیم، مال ما بهتر است جنسش بهتر است تقلب هم نمیكنیم، كلفت، این قدر یك لحاف میاندازیم، اگر خورشید بالای كلهات طلوع كند دیگر از زیر آن لحاف نمیبینی بلدیم، آن وقت كار به این جا میرسد كه میگوید اگر مصلحت را تشخیص میدهی ولو برخلاف رضای خدا انجام بده! آقا این حرفها را زده اند! ما تعجب میكنیم ولی نباید بگذاریم به آن جا برسد ولی ما هم همین هستیم الان هم هستند، بعضیها، پیغمبر بیاید بگوید این كار، میگوید قبولت ندارم، هستند چرا ما تعجب میكنیم؟ میگوییم: بیا آقا باهات حرف بزنیم، میگوید: نمیخواهم، آقا مساله این است، میگوید: اصلا ما به شما چه كار داریم مگر نمیگویند اینها چه كسانی هستند؟ اینها همانهایی هستند كه یك لحاف انداختهاند روی خودشان دیگر قضیه از پارچه گذشته.
پس باید از خدا بخواهیم اول ادراك صحیح مطلب كه از همه چیز مهمتر است دوم توفیق حریت و آزادی و آزادمنشی در قبال فهم و ادراكی كه نسبت به این مساله برای ما حاصل شده است این را باید از خدا بخواهیم.

