
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
توضیحات:
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
14ما در همه جا هم دیدیم، در این انتخاباتی كه در كشورهای دیگر انجام میشود تا احساس میشود آن رقیب دارد در وجه اجتماعی پیشی میگیرد یك دفعه یكی از مسائل خصوصی مطرح میشود، آقاجان مسائل خصوصی چه ربطی دارد؟ چه ارتباطی دارد به این مسائل؟ این چه حسابی دارد؟ این معلوم است چی است؟ این خداست؟ این انسانیت است؟ حالا خدا را هم میگذاریم كنار فرض كنید در كشورهای دیگر كه مادیگری در آنها خیلی قویتر و شدیدتر است، حالا انسانیت داری یا نداری؟ ارزش های انسانی را قبول دارید یا ندارید؟ نه، چرا؟ اصل بر اساس تنازع بقاست من باشم برای بودن من چارهای جز افشاء این عمل خلاف نیست این است، من باشم برای بودن من و استمرار حیات من و حیات سیاسی من و حیات اجتماعی من چارهای جز آبروریزی نیست، پس آبرویش را ببرم، حالا به خدا هم كاری نداریم بالاخره این اصول اصولِ انسانی هست یا نیست؟ كمونیستها هم این حرفها را قبول ندارند، بالاخره یك اصول انسانی داریم یك اخلاق انسانی داریم، یك روش انسانی داریم، حالا در مسیحیت باشد خب باشد در یهودیت باشد در اسلام باشد در تشیع باشد هرجا این اصول انسانی در آن جا اعمال شود آن جا محوریت رضا و محوریت خواست و مشیت پروردگار است حالا آن میخواهد در جامعه یهودیت باشد اشكال ندارد اگر جامعه یهودی بخواهند بر اساس اصول انسانی و مبانی انسانی و فطری امانت، صداقت، نوعدوستی، كمك، مساعدت نه تنازع بقاء و زدنو كوبیدن و حذف كردن و به سمت خود كشیدن، نه، بلكه بر اساس قانون تعاضد بقاء، تعاضد، كمك كردن، كمك رسانیدن، یاری كردن، بر این اساس جامعه یهودی بخواهد اساس و پایه قوانین و تدبیر امور اجتماعی خود را قرار بدهد این جامعه یهودی دنبالهرو امیرالمؤمنین است، این جامعه یهودیت باشد، امیرالمؤمنین نه به یهودی بودن كار دارد، امام زمان، خب امام زمان، امام حی ما است این جامعه یهودی، این جامعه نصرانی، این جامعهای كه خدا را هم قبول ندارد، قبول ندارد حالا بر اساس، نمیگویم بر اساس عناد، نه، نمیفهمد، نفهمیده فكرش را به كار نینداخته، عقلش نرسیده، خب احتمال دارد از این مطالب اتفاق میافتد ولی این جامعه نصرانی و مسیحی اساس روابط خود را بر اساس تنازع بقاء قرار نداده بلكه بر اساس تعاضد بقاء قرار داده است، كمك به یكدیگر كردن همسایه بیاید ببیند همسایه چه میخواهد، برود بگیرد شب سرش را نگذارد زمین بگوید به من چه مربوط است، نه، ببیند اگر نیاز دارد ببیند چی است، نسبت به رفیق نسبت به قوم و خویش، این قاعده صلهرحم اصلا واقعاً در ما متروك نشده؟ واقعا متروك نشده؟ من امروزه كه بعضی اوقات میروم دیدن بعضی از ارحام و اینها واقعا تعجب میكنم، واقعا تعجب میكنم، حتی ارحام خود بنده، تعجب میكنم از این كه آنها از من حالات بعضیها را میپرسند كه به مراتب از من به آنها نزدیكتر هستند!! شما دارید حال او را از من میپرسید؟ آن وقت ما داریم نماز میخوانیم، روزه میگیریم، خودمان را دنبال پیغمبر قرار دادیم دنبال امیرالمؤمنین قرار دادیم كه چی؟ آقا زمانه مشكل است، زمانه مشكل و گرفتاری زیاد است، پس چرا در خانهات میآیی؟ چرا از سركار برمیگردی در خانه؟ خب گرفتاری زیاد است!! چرا بهانه درمیآوریم؟ گرفتاری زیاد است فقط برای خواهرت كه سری به خواهرت بزنی گرفتاری زیاد است؟ برای این كه سری به برادرت بزنی گرفتاری زیاد است؟ برای اینكه سری به پسرعمه و عمو و داییات بزنی؟ اما برای سرزدن به اهل بیت مكرمه هیچ گرفتاری وجود ندارد؟ البته یك ساعت هم زودتر مغازهای باشد تعطیل میكنی، دفتری باشد تعطیل میكنی، هزارتا قانون میگذاری كه بله امور بر طبق مراد بگذرد، چرا اینجا نمیگویی گرفتاری؟ گرفتاری زیاد است سری به مادرت نمیزنی؟ سری به پدر پیرت نمیزنی؟ آن جا گرفتاری هست؟ اما اگر بچهات یك طوری بشود چه طور آن جا نمیگویی گرفتاری داری؟ سر از پا نمیشناسی كارت را هم تعطیل میكنی اینها چی است؟ اینها همهاش به خاطر این است كه ما همه چیز را كنار گذاشتیم اصول را كنار گذاشتیم، داریم بهانه میآوریم، نه آقا، نه گرفتاری است نه هیچی، نمیخواهیم، خیلی رُك و پوست كنده، گرفتاری است به جای این كه برویم خانه برویم آنجا، گرفتاری است دیگر، فقط راه خانه را برای ما باز كردند تمام چراغها و چهارراهها بسته است فقط آن راهی كه به سمت خانه است آن همه چراغ هایش سبز است و دیگر نه ترافیك است و فرض كنید صاف یك دالان باز كردهاند كه بروی خدمت اهلبیت در همان منزل و بعد هم در بزنی و وارد بشوی و آن هم سفره غذا انداخته باشد همین!! ولی خانه مادرت بخواهی بروی گرفتاری داری، خانه پدرت گرفتاری داری، بخواهی سر به خواهر و قوم و خویش و صلهرحم بزنی همه گرفتاری داریم، نه آقا، بگو نمیخواهیم، چرا گردن ترافیك میاندازیم؟ چرا گردن اجتماعو كار میاندازیم؟ خب خلاف است، نمیكنیم، عمل نمیكنیم، نمیخواهیم عمل كنیم، این همان است، هی چكار میكنیم؟ هی روی خودمان چادر میاندازیم، میبینیم یك واقعیت است دستور باشد، دستور اسلام است میگوید این كار را بكن، مبانی مبانی انسانی باشد میگوید این كار را بكن اصول اجتماعی و روابط اجتماعی باشد همه اینها میگویند این كار را بكن، پس نمیخواهیم، نمیخواهیم مساله انجام بگیرد نمیخواهیم خودمان را حرّ قرار بدهیم، هی میخواهیم خودمان را عبد قرار بدهیم.
