اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان‏

0
عنوان بصری
عنوان بصری
ریاضت نفس

اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان. 1 فرد شیعه اگر در مواجهه با حق و باطل حق را کنار گذارد و مصالح خود را بر آن ترجیح دهد قائل به اصالت ماده شده و طرد اصالت روح و معنا کرده است ،گرچه قائل به ولایت امیرالمؤمنین و امام زمان علیهما السلام هم باشد 2 مکتب عرفان مکتب حریت در پذیرش حق و مخالفت با باطل است. 3 بیان علت تألیف جلد دوم کتاب اسرار ملکوت توسط استاد طهرانی 4 انسان باید در روش و مرام خود مکتب اصالت روح و معنا را انتخاب کند. 5 کاری که شریح قاضی انجام داد از همه جنایات لشکر عمر سعد بدتر بود.

اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان‏

4
  • آن شخص می‌گفت: نه اینطور نیست انسان بسیاری از اوقات مصالح اجتماعی را باید بر مصالح الهی ترجیح بدهد!!

  • این را یك فرد عادی و معمولی نمی‌گفت، بلكه یكی از بزرگان و اعاظم علمی این حرف را می‌زد، ببینیم قضیه به كجا خواهد رسید؟ حالا فرق نمی‌كند؛ عالم، غیرعالم، پزشك باشد، مهندس باشد، تاجر باشد، كاسب باشد، صاحب حرفه باشد، صاحب فن باشد، هرچه می‌خواهد باشد یك شیعه.

  • و اینجا جالب است كه این مطلب را عرض بكنم مرحوم آقا می‌فرمودند كه: وقتی ما هنرستان فنی می‌رفتیم آنجا را هنرستان ماشین می‌گفتند كه یكی از اساتیدی كه ما داشتیم این توده‌ای بود حتی اسمش را هم به ما گفتند، توده‌ای بود و خدا را قبول نداشت، مرامش مرام ضد خدا بود، متریالیست بود، ولی بعضی از كارهایش كارهای خوبی بود حرفهایش حرفهای خوبی بود، ایشان می‌گفتند: با اینكه این فرد فردی بود بسیار ضد روحانی، با مرامش و با وضعیتش مشخص است كه با این وضعیت نمی‌خواند، ولی وقتی كه مرا می‌دید، می‌دانست كه ما پسر فلان كس هستیم، وضعیت مرا می‌دید و رفت و آمد مرا می‌دید و صداقت مرا می‌دید و حركات مرا در آن هنرستان، كه تقریبا آن موقع هنرستان حكم سال آخر دانشگاه را داشت، با مراتب امروزی حكم دكترا را داشت ایشان می‌گفت: اگر قرار باشد كه روحانی در این دنیا باشد، فلانی كه اسمش را می‌آورد" حسینی"؛ می‌گفت: این اگر باشد قابلیت این را دارد، یعنی همان فرد توده‌ای، همان فرد متریالیست، همان فرد ضد روحانیت، در وجود خودش و در وجدان خودش نمی‌توانست صداقت را نفی كند، خیلی توجه كنید، خدا را نفی می‌كرد با همین فرمولهایی كه در آن زمان درآمده بود و اتفاقاً خیلی هم شدت پیدا كرده بود و به عنوان روشنفكری در آن زمان مطرح بود، مثل الآن كه روشنفكری ما با از بین بردن قرآن و نفی قرآن گُل كرده است، آن موقع هم همین بود آن موقع یك جور، الآن یك جور، الآن ما دیگر از شیعه بودن عارمان شده! و مذهب نوحنبلی درآورده‌ایم. مذهب نوشمبلی و نوتنبلی و نمی‌دانم نومنقلی و از این حرفها، آن زمان هم از این نومنقلی و نوشمبلی درآمده بود منتهی صورتش فرق می‌كرد، آن موقع می‌گفتند خدایی وجود ندارد و متافیزیكی نیست و همه قضایا در ماده و فیزیك منحصر می‌شود، و رهبرانشان دكتر تقی ارانی بودند كه آدمهای باسوادی هم بودند من همه كتابهای آنها را در زمان جوانی می‌خواندم البته الآن هم جوان هستیم منتهی ریشمان سفید شده (مزاح) در همان زمان جوانی‌مان كه یك مقدار كله‌مان بوی قرمه‌سبزی می‌داد در آن موقع ما كتابهای اینها را خیلی می‌خواندیم و مخصوصاً كتابهای دكتر تقی ارانی را كه بعد هم در نوشته‌های مرحوم مطهری دیدم كه ایشان هم روی كتابهایشان تأكید داشتند و از آنجا مثال می‌آوردند، آن زمان یك همچنین وضعیتی بود، الآن هم همینطور الآن هم نوگرایی به زیر سوال بردن قرآن و وحی و زیر سوال بردن امام و كم‌كم همه چیز. یك دفعه راحت كنید و بگویید خدایی وجود ندارد خیال همه را راحت كنیم اینطور خیال می‌كنم بهتر است.